فقیه قرآنی آیت الله العظمی محمد صادقی تهرانی

 
به نام خدای رحمتگر بر آفریدگان، رحمتگر بر ویژگان

اثبات وجود وارثان معصوم پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)
تنها با یک آیه از قرآن مبین

برخي از اهل تسنن درباره غدير و خلافت حضرت امير(علیه السلام) شبهه ای مطرح می کنند و می گویند:

شيعه مى گويد پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) حضرت اميرالمؤمنين على بن ابی طالب(علیه السلام) را در روز غدير به جانشينى انتصاب نمود، و در آن روز ۱۲۰ هزار نفر حضور داشته اند.
پس چرا از اين دهها هزار شاهد فقط چند صد نفر به اين سخن پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) شهادت دادند؟ و چرا از آن جمعيّت فقط تعداد اندكى تشيع را پذيرفتند و به جانشينى ابوبكر اعتراض كردند؟!

 جواب :

آيات و رواياتى متواتر حتى در بين سنّيان دو اصل را قطعاً اثبات مى كند:

۱ـ اصل اجتماع مردم در غدير خم
۲ـ جمله اى مورد اتفاق مسلمين كه پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) در آن اجتماع عظيم در ضمن خطبه اى بيان فرمودند:

 «اَلَستُ أولى بكُم مِن أنفُسِكُمْ ؟ قالوا بلى! قال فمَن كُنتُ مَولاه فهذا عَلىٌ مولاه ...» و يا به روايتي ديگر: «مَن أولى بكُم مِن أنفُسِكُمْ ؟ قالوا الله و رسوله فقال: اَلا من كُنتُ مَولاه فهذا عَلىٌ مولاه...»

«كيست سزاوارتر از شما به شما، گفتند: خدا و رسولش، سپس [پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)] فرمود: آگاه باشيد هركه را [من] مولاي او بوده‌ام پس اين علي [هم] مولاي اوست.»

در اصل اين پرسش و پاسخ هيچ يك از سني‌ها ترديدي ندارند. ولى گروهى از علمايشان بخش دوم كلام پيامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را اين طور معنا مى كنند : «هر كسى كه من دوست او بوده ام پس اين على دوست اوست!!»

پاسخ ما در برابر اين قرائت نابسامان، اين است كه سؤال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) (الست اولى (من اولي) بكم من انفسكم...) نه تنها ولايت به معناى دوستى را اثبات مى كند بلكه اولويت پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) را بر كل مؤمنين اثبات كرده است.

و اما بخش دوم كلام آن حضرت كه بعد از پاسخ مردم، بيان شده، نتيجه‌گيري از اقرار مردم مي‌باشد كه به همراه «فاء تفريع» در «فهذا عليٌ» يا «فعليٌ» اولويت حضرت اميرالمؤمنين على(علیه السلام) را نيز بر كل مؤمنان پس از پيامبر اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) ثابت نموده‌است.

و علاوه بر جريان غدير در آيه‌ي اكمال دين و تبليغ (مائده/۳و۶۷)، آياتى ديگر هم اين اولويت را براى وارثان معصوم آن حضرت(علیهم السلام) ثابت مى كند.

از جمله‌ي این آیات، آيات ۳۱ و ۳۲ سوره فاطر است:

«وَ الَّذي أَوْحَيْنا إِلَيْكَ مِنَ الْكِتابِ هُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ إِنَّ الله بِعِبادِهِ لَخَبيرٌ بَصير * ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتَابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنَا مِنْ عِبَادِنَا فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ وَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَمِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ الله ذَلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِير»

«و آنچه از كتاب [:قرآن] به سوى تو وحى كرديم، (هم) آن تمام حق است، حال آنكه تصديق كننده است آنچه را در برابر اوست. براستي خدا نسبت به بندگانش همواره آگاهي، بسيار بيناست * سپس (آن) كتاب را به كساني كه از بندگان خود برگزيديم، به ميراث داديم. پس برخى از بندگان ما بر خودشان ستمكارند، و بعضي از آنان ميانه رو [:عادل] و برخى از آنان (هم) در تمامى نيكی‌ها به اذن خدا (از همگان) سبقت گیرنده‌اند. و اين همان برتري بزرگ است».


تا اينجا فرضاً اگر كسي بخواهد دلايل قبلي را ناديده انگارد، هرگز نمي‌تواند در برابر استدلال به آيه ۳۲ فاطر، طفره رود. چون نتيجه‌اش ـ معاذالله ـ انتساب دروغ به خداي سبحان است!

خوب دقت كنيد: اين آيه، وراثت ويژه‌ي قرآن را در حقايقش، با الف و لام در «
الْكِتابِ» علاوه بر سه مرحله‌ي عمومي فهم قرآن در نصوص و ظواهر پايدارش كه عبارتند از: عبارت، اشاره و لطائف ـ بر عهده‌ي گروهى خاص نهاده؛ و از آنجا كه اين گزينش با لفظ «اِصْطَفَيْنَا» (برگزيديم) آمده و خداى متعال اين عمل را انجام داده و او «بِعِبادِهِ لَخَبيرٌ بَصير» است ([نسبت] به بندگانش بسي آگاه و بسي بيناست) ؛ نتيجتاً اين وارثان كسانى هستند كه شايستگى اين وراثت را در تمامي ابعاد قرآن دارند.

و اگر اين وارثان قرآن حتي اندكي لغزش در عمل به قرآن داشته‌باشند چگونه شايستگى وراثت آن را دارند و چگونه در گزينشي رباني انتخاب مي‌شوند؟ در صورتى كه اين وراثت بُعد عصمت قرآن را هم شامل است.

لذا اين بزرگواران همچون قرآن معصومند كه آيه‌ي مباركه به اين موضوع كاملاً تصريح مى كند. و خداى متعال آنها را با توصيفى دوگانه معرفي مي‌فرمايد.

اوّل: با لغت «اِصطِفاء»، كه در كل قرآن، گزينشى ربانى است يعنى آنچه نزد خدا انتخاب شده بر اديان يا بندگانى كه انتخاب در بين آنها صورت گرفته برترى دارد ؛ مانند: «
...إِنَّ اللهَ اصْطَفى لَكُمُ الدِّين...»(بقره/۱۳۲). (براستي خدا دين را براي شما برگزيد).

 و در آيه‌ي فاطر هم «اِصطِفاء» در بين «
عِبادِنا» صورت گرفته، پس اين بزرگواران در نزد خدا بر همه عبادالله ـ بجز رسول اكرم(صلی الله علیه و آله و سلم) ـ برترى دارند. و نيز لازمه‌ي اين برترى عصمت از هرگونه خطاست.

دوم: خداى متعال در اين آيه ملاك انتخابش را تبيين كرده و «عبادنا» را به سه دسته تقسيم فرموده است:

۱ - «
...فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ...» كه شخص ظالم هرگز شايستگى انتخاب شدن معصومانه را ندارد .
۲ - «
وَمِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ» كه منظور عادلانند؛ و اینان منهاى عصمت، شايسته اين انتخاب نيستند .
۳ - «
وَ مِنْهُمْ سَابِقٌ بِالْخَيْرَاتِ بِإِذْنِ الله» كه اولاً «سَابِقٌ» اسم فاعل است و زمان ندارد پس گذشته، حال و آينده را در برمى گيرد. ثانياً «الْخَيْرَاتِ» كلّ نيكى ها در تاريخ تكليف است.

در نتيجه اين بزرگواران پس از رسول گرامى اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) در كلّ ن
يكى ها بر همه انسانها در مثلث زمان، حتي از معصومان پيشين مانند حضرت نوح، ابراهيم، موسى و عيسى(علیهم السلام) سبقت گرفته اند لذا عصمت آنان والاتر از عصمت تمامى انبياء به جز نبي اكرم «صلوات الله عليهم اجمعين» است.

حال اين وارثان معصوم قرآن و حجتهاي بعد از نبي مكرم اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) چه كسانى هستند؟

اگر اينان خلفاى سه گانه اند؛ نه خود آنها ادعاى عصمت داشتند و نه علماى سنّى آنان را معصوم مى دانند و همين علما هم تصريح كرده اند كه خلفاى سه گانه هر كدام اعمالى بر خلاف شريعت انجام داده اند.

و يا اگر اينان ائمه‌ي اربعه‌ي اهل سنّت اند كه باز هم آنها مانند خلفاى سه گانه، اختلاف و اشتباه دارند.

حال كه در ميان سنّيان چنين كسانى نيستند، آيا در بين شيعيان هم نيستند؟! اگر پاسخ داده شود، خير! اين ـ معاذالله ـ نسبت دروغ دادن به آيه‌ي مباركه است .

پس اين افراد همان خاندان معصوم پيامبرند كه در غديرخم و حديث ثِقْلَين يك يك با نامهاى مباركشان معرفى شده اند؛ يعنى همان دوازده نور پاك به اضافه‌ي حضرت صدّيقه طاهره(علیها السلام).
و در پاسخ به اين كه چرا از آن جمعيت كثير، فقط تعداد اندكى تشيع را پذيرفتند؟ مى گوييم: گروهى منافق و گروهى هم سست ايمان يا قاصر بودند كه از عدالت رسول گرامى(صلی الله علیه و آله و سلم) خسته شده بودند. از اين رو پذيرش خلافت حضرت اميرالمؤمنين على بن ابی طالب «صلوات الله علیه» برايشان مشكل بود و يك نكته‌ي تاريخى هم هست و آن اين كه معمولاً در طول تاريخ، اكثريت با منحرفان بوده است.

اعتراض بر ابوبكر ، نخست از شخص امام اميرالمؤمنين على بن ابی طالب(علیه السلام) شروع شد چنان كه در خطبه شِقشِقيه و مانند آن منصوص است و نيز بزرگمردانى ديگر مثل سلمان، ابوذر، مقداد و عمار بر شوراى سقيفه و انتخاب تحميلى اش و انتخابهاى بعدى اعتراض كردند.

اما اگر فرض كنيم هيچ كسى هم اعتراض نكرد! آيا فعلاً نصّ كتاب و سنت كه خلافت معصومان محمّدى(علیهم السلام) را تثبيت كرده و ما در محضر اين فرمان صريح قرار داريم، كافى نيست؟! اگر گفته شود: نه! اين خود انكار توحيد و نبوّت است.

در پايان مى پرسيم: آيا اين فضل كبير «...ذَلِكَ هُوَ الْفَضْلُ الْكَبِير» براى غير معصومان شايسته است؟ آن هم با آن همه اختلافات و انحرافات موجود! حال آن كه كبير عندالله از هر بزرگى بزرگ تر است.
پس اين وارثان معصوم قرآن بعد از رسول گرامى(صلی الله علیه و آله و سلم) در طول تاريخ از هر بزرگى بس بزرگ تر و بزرگوارترند و فقط منحصرند به سيزده معصوم محمّدى(علیهم السلام) كه نه تنها اسامي مبارك آنان نيز نزد شيعه و سني مشهور است، بلكه نام پنج تن از اين نفوس مقدسه به زبان سامي
توسط حضرت نوح(علیه السلام)، بر لوح كشتي نوح، كه در حفاريهاي باستان شناسي در رشته‌كوه آرارات ارمنستان بدست آمده و اكنون در موزه‌ي آثار تاريخي مسكو موجود است، به گفته باستان شناسان اینچنین حک شده است:

مُـحَـمِـدْ ، عَـلـيا ، شَـبـَّرْ ، شَـبِّـرْ ، فـَطْـما

«صلوات الله ‌عليهم اجمعين»


خلاصه شده از:
تفسير الفرقان، جزء ۲۱ و ۲۲
و كتاب عليٌ و الحاكمون ص ۱۰۷ ـ ۱۰۴
تأليف حضرت آيت الله العظمى صادقي تهراني(دامت بركاته)