خانه عناوین سایت بانک مقالات «جلسات درس تفسیر موضوعی»

ویرایش دوم کتاب «تبیان» در ردّ «شیخ حسن میلانی»
ارسال در تاريخ سه‌شنبه ۱۸ فروردین ۱۳٩٤ توسط سید صابر

«بسم الله وبالله والحمدللّـه»

ضمن تبریک ایّام ولادت صدّیقه کبرا، أمّ أبیها، فاطمة الزهراء سلام الله علیها

تقدیم می کنیم: ویرایش دوم کتاب تبیان برای دانلود آماده شد:

« تبیان »
«تحقیق روان در مبانی صحیح برداشت از قرآن»


(برای دانلود روی لینک فوق کلیک کنید)


در قالب ردّ جزوهٔ اعتراضی «شیخ حسن میلانی»
علیه «فقه گویای قرآنی» و «تفسیر قرآن به قرآن»

ویرایش دوم: زمستان 1393

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت: با تشکر از همه دوستانی که ما را از نظرات خویش بهره مند نموده و خطاهای ما را به ما هدیه کردند. همچنان منتظر دریافت نظرات و پیشنهادات و البته انتقادات شما هستیم.


برچسب ها : اخبار و اطلاع رسانی ،مقالات، نقد و مصاحبه ،انقلاب قرآنی ،دانلودها
سومین همایش بیداری قرآنی در تاریخ معاصر
ارسال در تاريخ یکشنبه ۱٩ بهمن ۱۳٩۳ توسط سید صابر

 بسم الله الرحمن الرحیم

به نقل از «پایگاه اطلاع رسانی دفتر جامعه علوم القرآن» برگزاری

 «سومین همایش بیداری قرآنی در تاریخ معاصر»
را به اطلاع یاران قرآنی و جمیع قرآن پژوهان می رسانیم

اولین همایش «بیداری قرآنی در تاریخ معاصر» روز دوشنبه نهم بهمن ماه 1391 مصادف با شانزدهم ربیع‌الاول 1434 ه‍ .ق، در مرکز دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی تهران، و دومین همایش «بیداری قرآنی در تاریخ معاصر» روز پنج‌شنبه پانزدهم اسفندماه 1392 مصادف با چهارم ربیع‌الثانی 1435ه‍ .ق، رأس ساعت 9 صبح در دانشگاه مفید قم، با حضور جمع کثیری از محققان و اندیشمندان علوم قرآن، برگزار شد. و اکنون سومین همایش بیداری قرآنی، در سایة توجهات حضرت ولیّ‌عصر(عج) با حضور علماء، اسـاتید و دانش‌پژوهان حـوزه و دانشـگاه، با  رویکـرد پژوهـشی در بـررسی تفســیر قـرآن به قــرآن در تفســیر الفـرقــان، مورخ 14 اسفند ماه 1393 در سالن مرکز همایش های دفتر تبلیغات اسلامی قم برگزار میگردد.

این همایش با هدف بررسی تفسیر قرآن به قرآن برگزار و از اندیشمندان و محققان دعوت می‌گردد در موضوعات زیر مقالات خود را به نگارش درآورند:

الف: مباحث عام و نظری تفسیر قرآن به قرآن

  • مبانی و اصول تفسیر قرآن به قرآن
  • روش‌ها و رویکردها در تفسیر قرآن به قرآن
  • چیستی تفسیر قرآن به قرآن
  • همپوشی‌ها و تفاوت‌های تفسیر قرآن به قرآن و تفسیر موضوعی
  • سابقه تاریخی تفسیر قرآن به قرآن در عهد پیامبر گرامی
  • سابقه تاریخی تفسیر قرآن به قرآن در عهد صحابه
  • جایگاه تفسیر قرآن به قرآن در نگاه اهل‌بیت علیهم‌السلام
  • نمونه‌ای در بررسی روایات تفسیری: آمارها و نمودارها
  • سابقه تاریخی تفسیر قرآن به قرآن در عصر ائمه اطهار علیهم‌السلام
  • سابقه تاریخی تفسیر قرآن به قرآن در میان مفسران متقدم اهل سنت
  • سابقه تاریخی و سیر تطور تفسیر قرآن به قرآن در میان مفسران متقدم شیعه
  • تفسیر قرآن به قرآن و سیر تطور آن در میان مفسران معاصر اهل سنت
  • سنجش و مقایسه تفسیر قرآن به قرآن با تفسیر اثری
  • تلقی‌های گوناگون از تفسیر قرآن به قرآن
  • بررسی ادله موافقان روش تفسیر قرآن به قرآن

ب: مباحث خاص تفسیر قرآن به قرآن با محوریت تفسیر الفرقان در موضوعات و آیات

  • بررسی‌های تطبیقی تفسیر قرآن به قرآن در تفاسیر گوناگون
  • تفسیر قرآن به قرآن در میان مفسران معاصر اهل سنت
  • روش قرآن به قرآن در تفسیر القرآنی للقرآن عبدالکریم خطیب و مقایسه آن با تفسیر الفرقان
  • روش قرآن به قرآن در تفسیر اضواء البیان شنقیطی و مقایسه آن با تفسیر الفرقان
  • تفسیر قرآن به قرآن در میان مفسران معاصر شیعه
  • روش قرآن به قرآن در تفسیر المیزان و مقایسه آن با تفسیر الفرقان
  • بررسی ادله آیت‌الله صادقی در روش تفسیر قرآن به قرآن
  • بررسی ادله مخالفان روش تفسیر قرآن به قرآن
  • کارکرد روایات تفسیری در حوزه تفسیر قرآن
  • بررسی نقش تعبدی یا تعلیمی «روایات تفسیری ایضاح مفهومی» در تفسیر قرآن
  • موانع در تفسیر قرآن به قرآن
  • تأویل و تفسیر قرآن به قرآن

علاقمندان می توانند با ارسال مقالات خود در هر یک از زمینه های تعیین شده، نسبت به گرامیداشت قرآن، فقه و اندیشه قرآنی، و نیز معرفی جایگاه فقیه قرآنی در این نهضت ارزشمند در عصر غیبت کبری، اقدام نمایند.

برای اطلاع کامل و مشاهده پوستر همایش؛ کلیک کنید!


برچسب ها : اخبار و اطلاع رسانی ،انقلاب قرآنی ،مقالات، نقد و مصاحبه
تبیان، ردّ جزوه اعتراضی «شیخ حسن میلانی»
ارسال در تاريخ شنبه ۳ آبان ۱۳٩۳ توسط سید صابر

«بسم الله وبالله والحمدللّـه»

دانلود کتاب:

 « تبیان » (ویرایش اول)
«تحقیقی روان در مبانی صحیح برداشت از قرآن»
در قالب ردّ جزوهٔ اعتراضی «شیخ حسن میلانی» علیه «فقه گویای قرآنی»

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چرا این کتاب؟

مدّتها بود که دنبال بهانه‌ای برای نوشتن چنین کتابی بودیم اما شرایط مهیا نمی‌شد تا آنکه آقای «شیخ حسن میلانی» جزوه‌ای در اعتراض به مبانی فقه قرآنی منتشر کرد.

در ابتدا وقتی متوجه نشر چنین جزوه‌ای شدیم، نه تنها ناراحت نبودیم، بلکه با خود گفتیم شاید از خلال بحثهای ایشان ما هم مطلب جدیدی یاد بگیریم و به علم ما افزوده شود. اینگونه بود که با اشتیاق اعتراضات ایشان را دنبال کردیم.

اما وقتی به طور کامل آن جزوه را مطالعه کردیم...


بعد از مطالعه احساسمان کاملاً عوض شد. شاید خواننده بعد از خواندن این کتاب متوجّه منظور ما بشود. برداشت ما این بود که جریانی قصد دارد یک اندیشه و مبنای صحیح را بدون انگیزه علمی و با روش غیر علمی مورد هجمه قرار دهد.

بعد از کمی بررسی متوجه شدیم که منتقد کلاً نظر مساعدی با «تفسیر قرآن با قرآن» نداشته و حتّی در جایی علامه طباطبایی(ره) را که شناخته‌شده‌ترین چهره این اندیشه می‌باشند؛ کافر خطاب کرده است. همین لحن تند را نسبت به بسیاری از علمای دیگر هم دارد. وقتی موضوع با برخی اعضای «مرکز مطالعات فقه قرآنی» مطرح شد؛ نظرشان این بود که چنین جزوه‌ای ارزشی برای وقت گذاشتن ندارد چون نقد علمی در آن نبوده و به وضوح چیزی جز جدل و مغالطه نیست.

اما افسوس؛ به هر حال چنین جزوه‌ای می‌توانست خیلی مؤثر باشد. به خصوص آنکه این جزوهٔ اعتراضی، در قالب تخریبِ چهرهٔ عالمی نگاشته شده است که پرچمدار «فقه قرآن محور» است و افرادی که آشنایی چندانی با مبانی فقه صحیح قرآنی ندارند؛ ممکن است با خواندن آن دید کاملاً منفی پیدا کرده و دیگر به سمت مطالعه و تحقیق بیشتر نروند و به یک قضاوت اشتباه برسند، و چه بسا که خواست منتقد هم همین بوده‌باشد.
لذا نشر جزوه مذکور بهانه خوبی شد تا این کتاب در بیان مبانی اصیل و مهجوری که مورد امر اهل بیت(ع) است و علّامه طباطبایی(ره) در شیوه تفسیر قرآن به قرآن آن را احیا نموده و آیت الله صادقی تهرانی(ره) با ارائه مبانی فقهی آن را ادامه داده و تکمیل کرده‌اند، به زبانی ساده نگاشته شود و خوانندگان از سطوح مختلف جامعه این امکان را بیابند که بدون هیاهو از مجرای مطمئن و قابل دستیابی، واقعیت را درباره «تفسیر قرآن به قرآن» و به خصوص «فقه گویای قرآنی» آنگونه که هست ببینند و در فضای سالمی قضاوت کنند. چرا که متأسّفانه برخی جریان‌های فکری با جدیّت بدنبال عقب نگاه داشتن جامعه مسلمین از معارف اصیل قرآن و عترت(ع) هستند و از این کلام حق که: «اهل بیت(ع) قرآن را بهتر از دیگران می‌فهمند»؛ اراده باطل کرده و به این نتیجه می‌رسند که: «قرآن برای ما قابل فهم نیست»! و این‌گونه دربِ فهم و علمِ قرآن را می‌بندند و تا آنجا پیش می‌روند که از روش‌های غیر اخلاقی نیز برای اهداف خود استفاده کرده و ظلم‌ها روا می‌دارند. البته این کتاب کامل نیست اما برای ورود به بحث و ملاحظه اجمالی مبانی می‌تواند مفید باشد به خصوص آنکه مطالب به شکل مناظره و پرسش و پاسخ مطرح گشته و سعی شده به تمامی شبهات احتمالی نیز پاسخ داده شود.

این کتاب برای افراد ذیل می‌تواند مفید باشد:

  • محققان: آنهایی که قصد دارند نظری اجمالی بر چالش‌ها و نقاط مهم مبانی فقه گویای قرآنی داشته باشند و یا پاسخ شبهات منتقد را بدانند.
  • پیروان فقه قرآنی: آنهایی که از انتشار چنان جزوه‌ای ناراحت شده و منتظر این جوابیه بودند.
  • پیروان منتقد: برای اینکه بیشتر با نحوه کار استاد خود آشنا شوند و بصیرت بیشتری بیابند.
  • علاقمندان به مباحث قرآنی: تا مطالبی ناب و بکر قرآنی بیاموزند.
  • سایرین: برای آنکه مطالبی از دین خود یاد بگیرند و عقایدشان را محکم کرده و به بینشی جامع نسبت به معارف اسلام و تشیّع دست یابند و بتوانند از عقاید خود به خوبی و مستدل دفاع کنند.


« فَبَشِّر عِبادِ الَّذینَ یَستَمِعونَ القَولَ فَیَتَّبِعونَ أَحسَنَهُ
أُولـٰئِکَ الَّذینَ هَداهُمُ اللَّـهُ وَأُولـٰئِکَ هُم أُولُو الأَلبابِ »

«مرکز مطالعات فقه قرآنی»
محرّم الحرام 1436


برچسب ها : انقلاب قرآنی ،دانلودها ،مقالات، نقد و مصاحبه ،نظرات فقهی و فقه گویا
طلاب، علما، مجتهدان و مردم بخوانند
ارسال در تاريخ دوشنبه ۱٤ مهر ۱۳٩۳ توسط سید صابر

بسم الله الرّحمن الرّحیم

در وانفسای عصر غیبت جز پناه بردن به قرآن چه باید کرد؟ مگر رسول خدا نفرمود:

«اِذا التَبَسَت عَلَیکُمُ الفِتَنُ، کَقِطَعِ الَّیلِ المُظلِمِ فَعَلَیکُم بِالقُرآنِ»
اگر فتنه ها همچون تکّه های شب تار بر شما چیره گشتند،
پس بر شما باد قرآن!

پس چرا علمای ما و حوزه های ما و طلاب ما و در نتیجه مردم مسلمان این همه از قرآن دورند؟

زمانی که حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ظهور نمایند، در اخبار است که «یأتی بکتابٍ جدیدٍ و دینٍ جدیدٍ»! آیا واقعا اندیشیده ایم که چرا؟ خوب معلوم است وقتی قرآن هیچ نقشی در معارف و مبانی ما نداشته باشد کسی که بخواهد بر مبنای قرآن حرکت کند پر از بدایع و مطالب جدید خواهد بود که ما آنها را متروک کرده ایم.

الآن متأسفانه اسلام شده است یکی فقه جواهری و دو عرفان ابن عربی. ما مسلمان به دین پیامبر خاتم و اوصیای او نیستیم بلکه مومن به دین صاحب جواهر و ابن عربی هستیم!

بر هر کسی که معنای این سخنان را درک می کند واجب است که خود را از این اسارت برهاند و با چشم راست و درست به اصول و مبانی و تمام اعتقادات و باورهای خود بنگرد و قرآن را یگانه محور و محک کار خویش قرار دهد و یقین بداند که هرگز معصوم سخنی خلاف قرآن نگفته است و اطمینان داشته باشد که اگر هزار عالم بزرگتر از شیخ انصاری و آخوند خراسانی اجماع کنند و هزار روایت بیاورند که خلاف قرآن باشد، هرگز آن سخن و قول، قول معصوم و حکم شارع مقدس نبوده است ولو همگان ما را کافر و ... خطاب کنند.

این است دین جدیدی که بر همه واجب است در عصر غیبت بدان متدین باشند.

در بیانات درخشان فقیه أعلم قرآنی، آیت الله صادقی تهرانی(ره) می توان شمّه و رایحه ای از این دین جدید را دید:

از همه مردم و طلاب و فضلا و مجتهدان دعوت ویژه می نمایم که حتما این چهار مصاحبه را که نشریه قرآنی بیّنات با آیت الله صادقی تهرانی انجام داده و به چاپ رسانده است مطالعه و تأمل بنمایند، وفّقنا الله لما یحبه و یرضی.

مجلّه قرآنی بیّنات، گفتگو با آیت الله صادقی تهرانی(ره)

(برای دانلود روی عنوان مقاله راست کلیک نموده و گزینه Save Link as را انتخاب نمایید)


برچسب ها : دانلودها ،انقلاب قرآنی ،نظرات فقهی و فقه گویا ،مقالات، نقد و مصاحبه
اعتراض به حکمی برای روزه‌داران
ارسال در تاريخ جمعه ٤ امرداد ۱۳٩٢ توسط سید صابر

« بسم الله الرحمن الرحیم »

« فَبَشِّر‌ عِبادِ الَّذینَ یَستَمِعونَ القَولَ فَیَتَّبِعونَ أَحسَنَهُ أُولـٰئِکَ الَّذینَ هَداهُمُ اللّهُ وَأُولـٰئِکَ هُم أُولُو الأَلبابِ » (زمر،١٧-١٨)

در پی فتوای شرعی آیت الله بیات زنجانی مبنی بر جواز نوشیدن آب در حد ضرورت برای روزه‌داری که به عسر و حرج(1) افتاده است، متأسفانه شاهد بودیم که برخی افراد به این فتوای صحیح اعتراض کرده و مطالبی خلاف واقع بیان داشتند.

با این توضیح که طبق فتوای فقیه أعلم قرآنی، آیت الله صادقی تهرانی(ره)، این حکم شامل مواردی است که خود فرد باعث بوجود آمدن این عسر و حرج نباشد(2)؛ با کمال تعجب، یکی از علما برای مقابله با این مطلب گفت:


«با دین مردم بازی نکنید... در این فتوا استناد به روایتی شده که هم از نظر سند و هم از نظر دلالت زیر سؤال است و اگر هم فرض بر صحّت حدیث باشد در میان فقها، احدی چنین فتوایی نداده است و این گفته خلاف اجماع فقهای اسلام است و بالاتر از آن احتمال دارد خلاف ضرورت دین باشد» !!

و شخص دیگری نیز گفته است: «این فتوا، خرق اجماع کل علمای عالم اسلام است. اگر قولی در میان اقوال مطرح شود که در طول تاریخ هیچ قولی با او همراهی نکند؛ مثل همین حالتی که اکنون به وجود آمد. به آن خرق اجماع مرتّب میگویند، چون نه علمای شیعه و نه علمای سنی تاکنون چنین اظهار نظری نداشتند... ممکن است کسی بخواهد حرف جدیدی بزند تا دیگران بگویند: او نوپرداز است؛ و معروف شوم، به تعبیر آیة ‌الله فاضل لنکرانی قول مخالف بگو تا معروف شوی، اگر این گونه باشد بحث مبنای دینی ندارد...» !!

در این بین یکی از اعضای «مرکز مطالعات فقه قرآنی»، جناب حجة الاسلام والمسلمین شیخ علی چراتیان، که در زمان حیات آیة الله صادقی تهرانی(ره)، مسئول دفتر ایشان نیز بوده‌اند، بنا به وظیفه شرعی و قرآنی خود، جوابیه‌ای به این سخنان داده‌اند که حقیقتِ مطلب را برای جویندگان حق آشکار می‌کند.

در این جوابیه نشان داده شده است که:

اولاً: روایات مورد استناد برای این فتوا موثق هستند.
ثانیاً: در میان گذشتگان و معاصرین علمایی چون آیت الله علامه حلی، شیخ بهایی، آیت الله صادقی تهرانی، و آیت الله سبحانی، و برخی دیگر از علما به این مطلب، فتوا داده‌اند و لذا خرق اجماعی صورت نگرفته است.
ثالثاً: چنین مطلبی هرگز ضروری دین نیست، بلکه منطبق بر کتاب و سنت می باشد.

و برای ما جای بسی تعجب و شگفتی است که چرا عالمی صاحب رساله چنان مطالب خلافی را آن هم در جمعی که به گوش عامه مردم میرسد عنوان داشته و شرط علم و تقوای خویش را مورد خدشه قرار داده‌اند. و در هر حال انگیزه بیان چنان نظراتی برای ما مجهول مانده است. والله العالم.

از شما دعوت می کنیم تا متن جوابیه حجة الاسلام علی چراتیان به این سخنان را مطالعه بفرمایید:

«دانلود متن جوابیه علمی حجة الاسلام چراتیان به یکی از علماء
پیرامون فتوای نوشیدن آب در حال روزه
»
(حجم فایل: 277kB)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت (۱۸مهر ماه ۱۳۹۲): بیش از دو ماه از این متن اعتراضی می گذرد و علیرغم پیگیری برای دریافت پاسخی از سوی معترض گرامی، ایشان پاسخی ندادند و جالب آنکه... (دانلود متن توضیحی حجّة الاسلام چراتیان).

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(1): عسر یعنی سختی که همراه ضرر؛ و زیان آور باشد، مانند بیماری، گرچه سختی آن کم باشد یا فی الحال سخت و دشوار نباشد و تنها زیان آور باشد. و حرج یعنی سختی و مشقتی که ضرری به همراه ندارد و تنها انجام آن با دشواری همراه است و طاقت‌فرساست.

(2): بر مبنای فقه قرآنی و فتوای فقیه قرآنی آیت الله صادقی تهرانی(ره)، مقدمه‌ی واجب، واجب است و نیز مقدمه‌ی حرام، حرام است. یعنی اگر کاری مقدمه‌ی یک حرام است، بدون آنکه شرع تصریحی بر حرمت آن کار بکند، انجام آن حرام خواهد بود. ونیز اگر برای انجام یک واجبِ شرعی، مقدماتی لازم است تا بتوان آن واجب را انجام داد، بدون آنکه شرع تصریحی بر وجوب آن مقدمات بنماید، انجام آن مقدمات واجب است.

لذا از آنجا که روزه‌ی ماه مبارک رمضان واجب است، بایستی فرد مسلمان تمام مقدماتی را که برای روزه‌داری وی لازم است، از قبل فراهم کند. مثلاً اگر کسی شغلی دارد که با روزه‌داری منافات دارد و باعث عسر و حرج برای روزه‌دار می‌گردد، واجب است در صورت توان، در طول سال به گونه‌ای کار و تلاش مضاعف انجام دهد که نیازی نداشته باشد تا در ماه مبارک رمضان کار کند، یا بتواند ساعت کاری خود را به اندازه‌ای بکاهد که به روزه‌ی او آسیبی نرسد. و این کار بر او واجب است مگر آنکه از توان او خارج باشد. یا ضرورت مهمتر یا برابری در انجام چنان کاری وجود داشته باشد. مانند سربازی که از دین و ناموس و مملکت خویش دفاع می‌کند و یا فرد عائله‌مندی که اگر کار نکند یا کمتر کار کند، عائله او گرسنه می‌مانند و در عسر و حرج قرار می‌گیرند.

و نیز  روزه‌داری که می‌داند اگر در معرض آفتاب و گرما قرار بگیرد عسر یا حرجی برای او پیش خواهد آمد که قادر نخواهد بود روزه‌ی خود را ادامه دهد، حرام است که خود را در معرض گرما و آفتاب قرار دهد مگر آنکه ضرورت مهمتر یا برابری در بین باشد.

و نیز در سفری که عسرآور باشد، اگر روزه‌دار می‌تواند سفر را ترک کند، واجب است که آن را ترک کند، و اگر ضرورتی برای این سفر وجود ندارد جایز نیست که به اینگونه سفر عسرآوری که روزه‌ی ماه رمضان را ضایع می‌کند برود. (مسأله410و413و414)، و توضیح آنکه طبق آیات قرآن کریم و فتوای آیت الله صادقی تهرانی سفری که عسرآور نیست موجب ترک روزه نمی‌گردد و فرد مسلمان بایستی روزه خود را بگیرد. و تنها شرط خوردن روزه، عسر و حرج است. (مسأله411)

و کلاً اگر فردی در ماه رمضان خودش را بدون ضرورت، و به صورت اختیاری به عسر بیندازد، روزه‌ی او باطل است و بایستی قضای آن را بجا بیاورد حتی اگر آن روز امساک کند و روزه‌ی خود را نخورد، که این روزه‌ی در حالِ عسر، حرامی مضاعف است. و در صورتی که نیت او از این که خود را به عسر انداخته است، این باشد که روزه‌اش را بشکند، در این حالت علاوه بر آنچه ذکر شد کفاره‌ی عمد نیز بر او واجب است. (مسأله413).

همین‌طور اگر فرد روزه‌دار خود را به حرج بیندازد حق ندارد روزه خود را بخورد و بایستی امساک نماید و خوردن روزه بر او حرام است. و اگر روزه خود را بشکند باید قضای آنرا هم بجا بیاورد. و در صورتی که نیت او از این که خود را به حرج انداخته است، این باشد که روزه‌اش را بخورد، در صورت شکستن روزه، علاوه بر آنچه ذکر شد کفاره‌ی عمد نیز بر او واجب است. (مسأله410).

بنابرین احکام عسر و حرج برای کسانی است که به ناچار و ضرورت، به عسر یا حرج دچار شده‌اند نه آنکه فرد خود را دچار عسر و حرج نماید چرا که عذر مقبول در قرآن «ما اضطُرِرتُم» (أنعام،119) است و نه «ما اضطَرَرتُم».

پس از این مقدمات:

اگر کسی در حال روزه‌ی ماه مبارک رمضان، به قدری تشنه شد که روزه برای او طاقت‌فرسا و موجب حرج گردید (به شرطی که خودش عامل این تشنگی مفرط و حرج نبوده باشد) می‌تواند، مقدار کمی در حد ضرورت آب بنوشد و روزه‌ی او صحیح است و قضا هم ندارد. گرچه تحمل این حالتِ سختی و حرج بهتر و مستحب است «فمن تطوع خیر‌ا فهو خیر‌ له، وأن تصوموا خیر‌ لکم، إن کنتم تعلمون» (بقره،184).

ونیز  آن کسی که از روزه‌ی ماه رمضان، فقط نیاشامیدن آب برای وی ضرر داشته و عسرآور باشد، واجب است در حد ضرورت آب بنوشد و روزه‌ی خود را هم بگیرد و روزه‌ی او صحیح است و قضا هم ندارد. (مسأله416). و این حکم شامل خوردن قرص و امثال آن نمی شود یعنی بیماری که ضرورت دارد تنها قرص یا داروی خاصی را در طول روز بخورد، نمی تواند روزه بگیرد.

و این حکم صحیح شرعی بر مبنای روایات موثق از اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم‌السلام) است که مخالف قرآن هم نیستند. و آیت الله صادقی تهرانی و نیز بزرگانی از قدما مانند آیت الله علامه حلّی و شیح بهایی(رحمة الله علیهم) نیز به همین حکم فتوا داده‌اند.


برچسب ها : اخبار و اطلاع رسانی ،انقلاب قرآنی ،نظرات فقهی و فقه گویا ،مقالات، نقد و مصاحبه
درس اخلاق بر مبنای کتاب مصباح الشریعة امام صادق(ع)
ارسال در تاريخ شنبه ۳٠ دی ۱۳٩۱ توسط سید صابر

بسم الله الرحمن الرحیم

بعد از حمد و ثنای خدای سبحان به خاطر توفیق و عنایاتی که به ما ارزانی داشته و منتّی که در راه قرآن بر ما نهاده است، حال آنکه ما شایستگی حتی بخشی از آن را نداریم. «الحمد لله علی کل نعمة والحمد لله علی کل حال»

درس اخلاقی ـ عرفانی، بر مبنای کتاب شریف «مصباح الشریعة» از امام صادق «صلواة الله علیه»، توسط فقیه أعلم قرآنی آیة الله صادقی تهرانی(ره)، طی رجب سال ۱۴۱۹ تا صفر ۱۴۲۱ هـ.ق، در بیست و هشت مجلس، برای یکی از شاگردانِ مخلصشان حضرت حجة الاسلام طباطبایی(حفظه الله) تقریر گشته و به دست ما رسیده و هم اکنون در اختیار شماست:

درس اخلاق برمبنای کتاب «مصباح الشریعة» امام صادق(صلواة الله علیه)
توسط فقیه اعلم قرآنی، آیة الله محمد صادقی تهرانی(ره)

____________
پی نوشت: این جسلات اخلاقی ارزشمند هم اکنون با قالبی بهتر به شکل موضوع بندی شده و به همراه فهرست در دسترس شماست. لینک بالا را دنبال کنید!


برچسب ها : مقالات، نقد و مصاحبه ،دروس تفسیری ،دانلودها
بزرگترین میهمانی عالم
ارسال در تاريخ چهارشنبه ٢۸ تیر ۱۳٩۱ توسط محمّد طاها

بسم الله النور


رمضانی دیگر در راه است. این چه سری است که دل بی تاب میشود و نفس به تندی می افتد ؟! آری، رمضان بزرگترین میهمانی است در عالم ... خوشا به حال آنانکه خود را برای این میهمانی آماده کرده اند. آنها که لباسهای پاکیزه و عطر را از قبل تدارک دیده اند تا آراسته تر از هر زمانی در این بزم لایتناهی شرکت کنند و از فضل میزبان و برکات فراوانش بهره مند شوند.
خدایا رسم ادب نیست که بی دعوت به محفلی قدم گذارم، چه رسد که این میهمانی میزبانش تو باشی و سفره دارانش ملائکه و صدر نشینانش پیامبران و مقربان درگاه الهی ات. من بد کرده ام اما تو این بار هم چشم بپوش و برای این بنده ی سراسر سیاهی و گناه هم دعوتنامه ای بفرست، مثل همیشه رازداری کن تا از نگاه دیگر میهمانانت شرمسار نگردم! خدایا مرا هم به این بزم شور و عشق و مستی دعوت کن من قول میدهم میهمان شایسته ای باشم سعی میکنم با ادب گوشه ای از این مجلس مهربانی بنشینم و از فضل بی اندازه ات بهره مند شوم، باشد که توشه ای بردارم برای راهی که در پیش است و روحی که دل ریش.


الهی ادرکنی یا ارحم الراحمین

دراین نوشته که به نام زیبای "رمضان" مزین شد، چند خطی از نوشتار عرفانی مرحوم آیت الله العظمی صادقی پیرامون روزه را در ادامه به نظر شما می رسانیم. خدا این مرد حق را در جوار انبیا و اولیا از برکات این ماه آسمانی بهره مند سازد.انشاءالله.

از مهم‏ترین فرایض فرعى اسلامى پس از نماز روزه است که بر همگى مکلفان به‏ جز در بعضى از حالات واجب است.
در  قرآن کریم از روزه به‏ لفظ «صیام» تعبیر شده است و نه صوم، صوم به‏ معنى نگهبانى است، ولى «صیام» نگهبانى دو جانبه ى هم آهنگ است، و این نگهبانى از طرف مکلف نگهدارى زبان است از حرام و نگهبانى شکم و عورت است از هر دوى حلال و حرام، و نتیجه ى این نگهبانى از طرف روزه این است که انسان را از بدى ها به اندازه ى نگهبانیشان نسبت به‏ آن پرهیز مى دهد چنان که در آیه ى صیام است که «یا أیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَى‏الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُمْ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ»(سوره‏ ى بقره، آیه‏ ى 183) «اى مؤمنان بر شما نوشته شد «صیام» چنان که نوشته شده بود بر گذشتگان شما شاید پرهیز کنید» و هدف نهایى و اصلى روزه که خود پرهیز از شهوات ویژه‏اى در حال روزه است در عین حال پرهیزى وسیع تر و عمیق تر نسبت به‏کل شهوات حرام دیگر هم در تمامى احوال مى‏ باشد.
روزه داراى دو بعد ظاهرى و باطنى است، که ظاهرى‏ اش راهى براى روزه ى باطنى است، و باطنیش تقواى بیشتر ظاهرى و باطنى را عهده دار است.
روزه در فقه اکبر روزه ى تمامى قوا و اعضا است، که جان و دل، عقل و اندیشه، چشم و زبان، دست و پا ـ اضافه بر شکم و عورت ـ از غیر خدا و خدایى ها روزه دار باشند، که باید به هنگام روزه از هرگونه سرپیچى فرمان حق بپرهیزى، و از هر چه غیر حق است بگریزى، و اگر در فقه اصغر تنها شکم و عورتت را از حلال و حرامى، و زبانت را از نسبت دادن دروغ به خدا و پیامبر و سایر معصومان نگهدارى کافى است، امّا در فقه اکبر روزه ى درست آن است که تو را از غیر خدا و غیر خدایى ها برهاند، و به‏هیچ کسى و هیچ چیزى به جز خدا و کارهاى خداپسند نیاندیشى، و «لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ» که به‏طور مطلق و بدون هیچ قیدى نتیجه ى «صیام» معرفى شده نیز ناظر به‏همین پرهیز ورزى از غیر خدا و خدایى‏ ها است.

_________________________

پی نوشت : دعاهای ماه رمضان

گفتگو با خدا در میهمانی بزرگ


برچسب ها : اخبار و اطلاع رسانی ،مقالات، نقد و مصاحبه
اصول و مبانی تفسیر الفرقان (۲)
ارسال در تاريخ پنجشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩۱ توسط سید صابر

بسم الله الرحمن الرحیم

تفسیرالفرقان که نام کامل آن «الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن والسّنة» است، به وسیله مفسّر معاصر (مرحوم) دکتر شیخ محمد صادقی تهرانی تدوین یافته است. این تفسیر که در ۳۰ مجلّد تنظیم شده است، دوره کامل تفسیرقرآن کریم می باشد که از آغاز تا انتهای قرآن به تفسیر آیه به آیه آن پرداخته است. مفسّر درآغاز چنانکه خود می گوید از تفسیر چند جزء آخر قرآن شروع کرده است و درادامه از ابتدای قرآن اقدام به تفسیر کرده وتا انتها ادامه داده است.

این تفسیر هم از نظر محتوا وهم ازجهت سبک، یکی از تفاسیر بدیع امامیه به شمار می آید، چه این که ازنظر محتوا ـ برخلاف بیشتر تفاسیر که غالب محتوای آنها تکرار حرفهای گذشتگان است ـ دارای مطالب ونکات بکر و تازه است که خواننده را درفهم قرآن و استدلال به آن درفضای تازه ای ازمفاهیم و معانی قرار می دهد. ازنظر سبک و شیوه تفسیری نیز، ویژگیها وبرجستگیهایی درآن وجود دارد که تفاسیر موجود کم تر ازآن برخوردارند.

دراین مقاله می کوشیم با تبیین محورهایی چند در زمینه خصوصیات این تفسیر، گامی هرچند کوتاه در شناساندن آن به جامعه فرهنگی برداریم. این محورها عبارتند از:

۱. سبک تفسیر ۲. ویژگیهای سبک؛ که دراین بخش با خطوط کلی حرکت مفسّر آشنا می شویم ۳. مبانی و دیدگاههــای مفسر نسبت به قرآن وعناصر مؤثر در فهم آن.

سبک تفسیر

عنوان تفسیر چنین می نماید که مفسّر از دو سبک تفسیر قرآن با قرآن و تفسیر قرآن با سنّت، سود برده است. امّا درمقدمه تفسیر اظهار می دارد که بایسته ترین روش تفسیری، شیوه تفسیر قرآن با قرآن است.

وی می نویسد:

«همه شیوه های تفسیری نادرست است، جز شیوه تفسیر قرآن با قرآن واین همان شیوه تفسیر پیامبر(ص) و امامان (ع) است. بر مفسّران لازم است که این روش تفسیری را از معلمان معصوم فراگیرند و در تفسیر آیات به کار بندند

درمجالی دیگر می نویسد:

«روشهای تفسیری از دوحالت بیرون نیستند: یا تفسیر قرآن با قرآن هستند ویا تفسیر قرآن با رأی.»

مفسّر در تحلیل و تأیید این شیوه پیشنهادی، به آیه هایی استدلال می کند که قرآن را نور و برهان و بیان وهدایت معرفی می کند و می گوید:

«چیزی که خود، بیان وهدایت است ومرجع و تکیه گاه غیرخود به شمار می آید، پیش ازاین که روشن گر غیر باشد، باید خود مبیّن و روشن گر خود باشد.»

این سخنان چنان می نماید که نوعی تناقض و ناهمسازی درگفتار و رفتار تفسیری مفسّر ونیز عنوان کتاب وجود دارد! آیا به واقع چنین است؟

ظاهر سخن گرچه نوعی ناسازگاری بین شیوه پیشنهادی و شیوه به کار رفته را نشان می دهد، ولی با مطالعه تصوّرات و برداشتهای مفسر از دو سبک یاد شده ونمونه های عملی تفسیر، پاسخ چیزی دیگری است.

مفسّر براین باور است که برایند تفسیر قرآن با قرآن، دستیابی به نخستین مفاهیم ومعارف قرآنی است، مرتبه ای ازمعنا که درچارچوب دلالت مطابقی آیه قرار دارد. درحالی که روایات تفسیری بیشتر درصدد نشان دادن نمونه ها ومعانی پنهان آیات است و چنانکه خود می گوید نگاه روایات تفسیری به معانی ژرفتر کلام وحی است، با این ویژگی که مفاهیم ژرف، ریشه در معانی ومنطوق دارد و در پرتو آن شکل می گیرد به گونه ای که درستی و نادرستی آن ها در گرو برابری و نابرابری با منطوق آیات است. چه این که به مقتضای محوریت قرآن در ارزشیابی روایات و درستی و نادرستی آنها، منطوق آیات، معیار سازگاری و ناسازگاری روایات با قرآن است. ودرنتیجه تفسیر مأثور چیزی جدا از آیه نیست، بلکه برخی ازمراتب معنایی آن است که درپرتو سطح ظاهر آیه با یاری جستن از آیات دیگر به دست آمده است. بنابراین تفسیر قرآن با سنّت گونه ای از تفسیر قرآن با قرآن است. دکتر صادقی در مقدمه تفسیر خود می نویسد:

«کم ترین چیزی که باید نسبت به آن اقدام کرد، فهم عبارت است که همان معنای مطابقی وظاهر آیه می باشد. پس این معنای مطابقی، پایه واساس کشف زوایای دیگر ازمعنا قرار می گیرد، چه این که تفسیر دارای چهار مرتبه است: تفسیر عبارت. تفسیر اشارت. تفسیر لطائف و تفسیر حقایق؛ پس همین معنای ظاهر، معیار عرضه حدیث بر قرآن است

نمونه های عملی تفسیر نیز گویای همین واقعیت است که مفسّر در پذیرش تفسیر مأثور، پیش از هرچیز به سازگاری آن با مراتب مختلف معنایی آیه می اندیشد و دستیابی به هرمعنای تازه را در پرتو مفهوم ظاهر آیه و سازگاری با آن جست وجو می کند.

به این ترتیب شیوه مفسّر درحقیقت همان شیوه پیشنهادی تفسیر قرآن با قرآن است. هرچند از سنّت نیز بهره برده است.

مشاهده متن کامل مقاله
« اصول و مبانی تفسیر الفرقان »

_____________________
پی نوشت ۱: این مقاله از آقای محمد رضا امین می باشد که مجله پژوهش های قرآنی، پاییز و زمستان ۱۳۷۵، شماره ۷ و ۸  از صفحه ۲۸۲ تا ۳۰۵ آن را چاپ نموده است.


برچسب ها : مقالات، نقد و مصاحبه ،انقلاب قرآنی
اصول و مبانی تفسیر الفرقان (۱)
ارسال در تاريخ سه‌شنبه ٢۳ اسفند ۱۳٩٠ توسط سید صابر

بسم الله الرحمن الرحیم

بهره گیری از ظرفیت مفهومی واژه ها (در تفسیر الفرقان)

پدیده دیگری که در سبک مفسّر به صورت کاملاً برجسته رخ می نماید ومی توان گفت از ویژگیهای این تفسیر به شمار می آید. بهره گیری از ظرفیت مفهومی واژه هاست. نخستین چیزی که مفسّر در تفسیر یک آیه بدان توجه نشان می دهد حدود و گستردگی مفهومی کلمات است، سعی او برآن است که مفاهیم واژه ها را بدون هرگونه محدودیتی وبا همان گستردگی طبیعی که در خود کلمه وبا توجه به موقعیت کاربردی آن درآیه وجود دارد، به عنوان پایه و سرآغاز تفسیر قرار دهد، وتا اندازه ای که توانایی ذهنی وفکری مفسر اجازه می دهد به گستردن مفهوم آیه و شناخت مصداقها وواقعیتهای قابل انطباق درآن بپردازد وهرگونه محدودسازی را تا آن جا که ازخود آیه در پرتو آیات تفسیری دیگر پدید نیامده باشد به کنار گذارد. ازهمین رو حجم مواردی که تفسیرهای روایی تحدیدگرا، دراین تفسیر حمل بر جری و تطبیق شده است، به مراتب بیش تر از دیگر تفاسیر است.

بخشی ازنکته های تازه ای که دراین تفسیر دیده می شود برخاسته از همین خصوصیت است. ازآن جا که این ویژگی تقریباً در تفسیر تمام آیات وجود دارد، نیازی به نمونه آوردن احساس نمی شود و تنها برای آن که ویژگیهای یاد شده تبیین شود به چند نمونه اشاره می کنیم:

درباره توبه مرتد فطری پس از طرح این سؤال که آیا توبه او همان گونه که در باطن پذیرفته می شود درظاهر نیز مانند توبه مرتد ملی، پذیرفتنی است یا نه، می نویسد:

«اطلاق آیه: ﴿فان اللّه غفور رحیم اقتضا دارد که توبه مطلقاً در هر دو زمینه پذیرفته شود.» (تفسیر الفرقان، ۵/ ۲۴۲)

ذیل آیه : ﴿إنّ أوّل بیت وضع للنّاس (آل عمران/۹۶) می نویسد:

«نخستین بودن دراین جا مطلق است، هم اول بودن در زمان را در برمی گیرد وهم در مکان وهم در رتبه را.» (تفسیر الفرقان، ۵/ ۲۵۶)

درآیه: ﴿فان خفتم ألّاتعدلوا فواحدة (نساء/۳) می نویسد:

«این عدالت، تنها عدالت فردی و در زمینه تأمین حقوق همسران نیست، بلکه عدالت اجتماعی را نیز شامل می شود؛ بنابر این، اگر درجامعه شمار زنان و مردان مساوی بود، ازدواج متعدد برای یک مرد جایز نیست، زیرا موجب ظلم و رعایت نکردن عدالت می شود.» (تفسیر فرقان، ۶/ ۱۷۲)

ذیل آیه: ﴿قل یا أهل الکتاب لم تصدّون عن سبیل الله (آل عمران/۹۹) درابعاد مفهوم ﴿صدّمی نویسد:

« صدّاً بکفرکم وآخر بایمانکم ثمّ کفرکم ـ وثالثاً بدعایاتکم الباطلة الخواء یعنی: جلوگیری ومانع تراشی در راه حرکت مردم به سوی خدا، زمینه های گوناگونی دارد که درمفهوم ﴿صدّ نهفته است، کفرورزیدن، ایمان آوردن و سپس اظهار کفر کردن ونیز ادعاهای نادرست، همه وهمه مصادیق ﴿صدّ است. »

درآیه :﴿انّ یوم الفصل کان میقاتاً (النباء/۱۷) می نویسد:

« این جدایی، فیصله یافتن اختلافات، فاصله افتادن بین اختلاف کنندگان، جدا شدن دوستان و نزدیکان و بریدن از آرزوها واعمال، جدا شدن حقّ از باطل و حقّ گرا از باطل گرا و بالآخره آشکار شدن هرگونه امر مبهم و ناشناخته را شامل می شود. » (تفسیر الفرقان، ۳۰/۳۲)

به عنوان آخرین نمونه به تفسیر ﴿نبأ درآیه: ﴿عمّ یتسائلون. عن النّبأ العظیم(النبأ/۱،۲) اشاره می کنیم که بیش تر مفسران آن را به مورد مشخصی تفسیر کرده اند، ولی «الفرقان» براساس سبک ویژه خود مفهوم آن را جنس خبر می داند وواقعیتهایی چون توحید، نبوت، معاد، قرآن، پیامبر و ولایت اهل بیت «علیهم السلام» را از نمونه های آن به شمار می آورد. یعنی همه اینها آن خبر بزرگی هستند که مورد پرسشند.

این نمونه ها به روشنی تمایل شدید مفسّر را در بهره جویی از اطلاق و ملاحظه مفهوم طبیعی کلمات نشان می دهد. بلکه مفسّر بر این باور است که محدود کردن مفاهیم آیات در محدوده فکری مردم یک زمان، آیات را متشابه می کند که باید ازآن پرهیز کرد. (تفسیر الفرقان، ۱/۵۰)

ازآن جا که بنابر اختصار است، از مقایسه نمونه های فوق دراین تفسیر با تفاسیر دیگر صرف نظر می کنیم، خواننده خود می تواند این ویژگی سبک مفسّر را در مقایسه با تفاسیر دیگر به خوبی دریابد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت ۱: متن فوق قسمتی از مقاله آقای محمد رضا امین می باشد که مجله پژوهش های قرآنی، پاییز و زمستان ۱۳۷۵، شماره ۷ و ۸  از صفحه ۲۸۲ تا ۳۰۵ آن را چاپ نموده است و ادامه آنرا در پستهای بعدی خدمتتان ارائه خواهیم کرد.

پی نوشت ۲: ضمن تشکر از همه دوستان و یارانی که در مراسم صمیمی «سالگرد ارتحال فقیه قرآنی(قدس سره)» (که اطلاعیه آنرا در پست «سالروز ارتحال مرجع قرآنیان آیت الله صادقی تهرانی(ره)» خدمتتان ارائه کرده بودیم) شرکت کردند، با رؤیت مطلبی تأسف انگیز در یکی از سایتهای قرآنی بدون اشاره بیشتر به آن، در جواب ؛ خدمت همه یاران انقلاب قرآنی عرض می کنیم که:

«هرگونه مراسم یادبود، بزرگداشت، سخنرانی، تقریر و تبلیغ در جهت شناساندن انقلاب قرآنی و فقه قرآن محور و نیز عالم بزرگ قرآنی آیت الله العظمی صادقی تهرانی بأی نحو ٍ کانَ، لازم و ضروری است و نیازی به اعلام سایت فوق الذکر و یا کسب تکلیف و امثال آن نمی باشد»


برچسب ها : مقالات، نقد و مصاحبه ،انقلاب قرآنی
قبسی از حکمت قرآن
ارسال در تاريخ دوشنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩٠ توسط سید صابر

بسم الله الرحمن الرحیم

«شصت سال تفکر قرآنی» عنوان مصاحبه ای است که در هفته نامه ی سلام با آیت الله العظمی صادقی تهرانی(قدس الله تربته الزکیة) توسط آقای سجّاد واعظی (نویسنده، پژوهشگر، حافظ کل قرآن کریم و شاگرد قرآنی مرحوم آیت الله صادقی تهرانی) انجام گرفته است و این بار سایت «فقیه قرآنی» با ویرایش و تطببق آن با «بیانیه سال ۱۳۸۶ حضرت آیت الله صادقی تهرانی» آنرا با عنوان «قبسی از حکمت قرآن» در اختبار قرآن پژوهان گرانقدر قرار می دهد.

از آنجا که آغاز تفکرات قرآنی حضرت استاد علامه، آیة الله العظمی صادقی تهرانی «قدّس سره» از سن ۱۴ سالگی بوده است بنابراین تا هنگام مصاحبه حدوداً شصت و شش سال و تا پایان عمر قریب به هفتاد و یکسال در قرآن تدبر و تفکر نموده اند، هنیاً له عاش سعیداً و مات سعیداً.

این مصاحبه پربار حاوی «خلاصه مباحث فلسفی قرآنی در نقد فلسفه مرسوم حوزوی» می باشد که به سوالات زیادی پاسخ می دهد در باره مسائل مختلف فلسفی نظراتی نوین بر مبنای قرآن و سنت ارائه میدهد که حاصل عرضه کردن همه اقوال و نظرات بر کتاب خداست.

در این مصاحبه سوالاتی مانند ذیل پاسخ داده می شود:

* مگر درباره خدا - شکافنده (پدیده آورنده) آسمان ها و زمین - شکی است؟ پس شک های فراوانی که در طول تاریخ از جانب منکران در اصل وجود خدا شده، را چگونه پاسخ گوییم و چگونه با مفاد کریمه ی یاد شده سازگار خواهد بود؟

* شما برخلاف دیدگاه بسیاری از فلاسفه و حکمای اسلامی حقیقت «روح» را مادی می دانید و نه مجرد، حکمای مشّاء و اشراق بر این باورند که روح در بدو پیدایش مجرّد است. (رسالة الطّیر ابن سینا و اشارات وی) از سوی دیگر پیروان حکمت متعالیه (فلسفه صدر المتألهین) می گویند: روح «جسمانیة الحدوث و روحانیة البقاء» است. اما حضرتعالی بر این باورید که: ۱. روح «مادی الحدوث و البقاء» است. ۲. روح هر قدر تکامل یابد به حد تجرّد نمی رسد. ۳. نظرگاه ملاصدرا (انتقال روح از مادیت به سوی تجرد) را مستلزم تناقض می دانید: چگونه ممکن است روح با ماهیت حدوثش به مجرد مطلق تبدیل شود (فکیف إذاً بالامکان انتقاله عن مادیته الی تجرد، تحولاً لنقیض الی نقیض آخر) ۴. اختلاف میان جسم و روح را در شفافیت و کَدارت آن دو می دانید. روح شفاف تر، رقیق تر و لطیف تر است. در صورت امکان ضمن شرح آیه ی شریفه ی ۸۵ از سوره ی مبارکه ی اسراء در این باره توضیحاتی ارائه فرمایید؟

* در ادامه همین بحث، سؤال من این است که چه تفاوتی میان «خلق» و «امر» وجود دارد؟ چون کریمه ی (أَلاَ لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ) (سوره ی اعراف، آیه ی ۵۴) هر دو را مختصّ به خدا دانسته است؟

* از نظریات مهم کلامی و قرآنی شما، مسأله عدم خلود بی نهایت اهل نار (عدم جاودانگی در جهنم) می باشد، که در کتاب عقائدنا با عنوان «المخلدون فی النار و مشاکل الخلود اللانهایی» و همچنین در ذیل آیات متناسب با این موضوع در تفسیر شریف «الفرقان» صفحات زیادی را به خود اختصاص داده است. حضرتعالی اگرچه خلود و ابدیت را در مورد اصحاب الجنّة به معنای همیشگی و جاودانگی نعمت های بهشتیان و اهل فردوس می دانید، اما همین معنا را در مورد اهل نار صادق نمی دانید و تفسیر خلود (و ابدیت) به «بقاء لانهایی حقیقی در آتش دوزخ» را تفسیری ناصحیح می دانید. به راستی چه ایرادات و مشاکلی بر خلود الی غیر النهایةِ دوزخیانی که هرگز استحقاق ورود به بهشت را نداشته و ندارند وارد است و تفسیر شما از واژه های خلود و ابدیت چیست؟

* چرا نظرگاه ها و آراء علمی، کلامی، فلسفی و بویژه فقهی شما بسیار با دیگران متفاوت است. تحلیل حضرتعالی از اینهمه، اختلافات فقهی و سپس تا حدودی کلامی و فلسفی با دیگر فقها و دانشمندان اسلامی چیست؟

 ....

 متن کامل مصاحبه را مطالعه بفرمایید:

«قبسی از حکمت قرآن»

دریافت نسخه Size: (225 KB) - PDF

___________________
تولد وبگاه «انقلاب قرآنی| وبلاگ شاگردان راستین آیة الله العظمى دکتر محمد صادقى تهرانى» را به همه دوستان و یاران قرآنی تبریک گفته و حضورشان را در عرصه ارتباطات تبریک می گوییم. امید آنکه با تلاشی همه گیر و توفیقات و عنایات ربانی بتوانیم قدمی در راستای گسترش انقلاب قرآنی در همه عرصه ها برداریم و مقدمه ای باشیم برای ظهور مصلح حقیقی حضرت بقیة الله الاعظم «روحی و ارواح العالمین له الفداء و عجل الله فرجه».


برچسب ها : انقلاب قرآنی ،نظرات فقهی و فقه گویا ،مقالات، نقد و مصاحبه
شیوه برخورد قرآن با تحریف ، تشابه و نسخ
ارسال در تاريخ جمعه ٢٩ مهر ۱۳٩٠ توسط سید صابر

بسم الله الرحمن الرحیم

مجله بینات در شماره های ۳۰ تا ۳۳ چهار مصاحبه ارزشمند و بسیار مفید و خواندنی را با فقیه قرآنی آیت الله العمظمی محمد صادقی تهرانی انجام داد که مطالعه آنرا به همه دوستان عزیز بدون هیچ مقدمه ای اکیدا توصیه می نماییم. از این چهار مقاله سه مقاله را قبلا خدمتتان ارائه کرده بودیم و امروز نیز مقاله چهارم را خدمت قرآن پژوهان و جویندگان حقیقت عرضه می کنیم:

بخش نخست: شماره ۳۰ تابستان ۸۰

قرآن تنها معیار در تفسیر
در گفتگو با آیت الله صادقی تهرانی

بخش دوم: شماره ۳۱ پاییز ۸۰

مبانی برداشت معصومانه از معارف قرآن
در گفتگو با آیت الله صادقی تهرانی

بخش سوم: شماره ۳۲ زمستان ۸۰

چگونگی خلافت آدم
در گفتگو با آیت الله صادقی تهرانی


بخش چهارم: شماره ۳۳ بهار ۸۱

شیوه برخورد قرآن با تحریف ، تشابه و نسخ
در گفتگو با آیت الله صادقی تهرانی


برچسب ها : انقلاب قرآنی ،نظرات فقهی و فقه گویا ،مقالات، نقد و مصاحبه
مبانی برداشت معصومانه از معارف قرآن
ارسال در تاريخ شنبه ۱٦ مهر ۱۳٩٠ توسط سید صابر

بسم الله الرحمن الرحیم

قرآن کتاب هدایت، بیان، نور و حکمت است و مورد اعتصام و حبل الله است.

بر خلافِ خلافی که بسیاری گفته اند ؛ که قرآن قابل فهم نیست ؛ بر جمیع مسلمین ؛ به امر کتاب خدا و رسول الله و اهل بیت معصومینش علیهم السلام ؛ تدبر و تفکر در قرآن واجب عینی است. و بایستی که آن حبل الهی را درآویزیم، در همه ابعاد محور اصلی کار خویش قرار دهیم، در فهم، تفکر، علم، دین، عرفان، فقه، ادبیات، منطق، اصول و همه و همه ی عرصه ها ! وگرنه قدم در بیراهه گذاشته ایم و ثقل اکبر را از دست داده ایم. چیزی که در طول ۱۴ قرن سران استکبار و طاغوت و شیاطین توانسته اند مسلمین را تا حد زیادی از آن دور نگه دارند و عصر غیبت و محرومیت بشریت را رقم رنند.

و وا اسفا که در این بین عده ای با توجیه دفاع از ثقل اصغر، ثقل اکبر را رها کرده اند و از شیعه بودن فقط نامش را یدک کشیده اند که شیعه بی قرآن، از شیعه بودن چیزی ندارد. مگر نه اینست که اهل بیت رسول علیهم السلام، معدن الرسالة و محبط الوحی اند و اینها اولین و بارزترین صفاتشان است. و حاصل رسالت رسول وحی است و سنتش که بر مبنای وحی است، و پاسدارانش علی و زهرا و اولاد کرامش علیهم السلام اند. پس کسانی که قرآن را رها کرده اند و آن را با نظرات باطلشان چون «ظنی الدلالة» بودن از کار انداخته اند اصل رسالت رسول را نفی کرده اند و در صحنه محشر مورد شکایت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم اند که :

«وقال الرسول یارب إن قومی اتخذوا هذا القرآن مهجورا»

امید آنکه با همه گیر شدن انقلابی قرآنی در همه ابعادش، وعده حتمی الهی ؛ هرچه زودتر محقق گردد که:

﴿وَ نُریدُ أن نَّمُنَّ عَلَى الّذینَ استُضعِفُوا فِی الأرضِ وَ نَجعَلَهُم أئِمَةً
وَ نَجعَلَهُمُ الوَارِثینَ
(قصص/۵)

و این مقاله شریف که حاصل مصاحبه مجله بینات با آیت الله العظمی محمد صادقی تهرانی در پاییز سال ۱۳۸۰ می باشد به مبانی برداشت صحیح و معصومانه از قرآن و معارف روشن و روشنگرش می پردازد.

در این مقاله به سؤالات و مباحثی چون ذیل پرداخته شده است:

- روش استفاده و بهره گیری از مفهوم واژه ها
- آیا روایات مخصّص و یا مقیّد اند ؟
- تفسیر به رأی
- تکیه به سند روایات ؟!
- استفاده قرآنی از عهدین در تفسیر قرآن
- علم خدا ، عصمت پیامبران ، مجرّد بودن و مادّی بودن ملائکه
- قرائات قرآن یا قرائت واحد ؟!
- تحریف، اسرائیلیات
- تفسیر علمی


متن کامل مقاله را مطالعه بفرمایید:

مبانی برداشت معصومانه از معارف قرآن
در گفت و گو با آیت الله دکتر محمد صادقی تهرانی


برچسب ها : انقلاب قرآنی ،مقالات، نقد و مصاحبه ،نظرات فقهی و فقه گویا
قرآن تنها معیار در تفسیر
ارسال در تاريخ سه‌شنبه ۱٢ مهر ۱۳٩٠ توسط سید صابر

بسم الله الرحمن الرحیم

نشستن در محضر عالمان و هم سخنی با آنان و استفاده از تجربیّات گرانبهای آنان ، بسیار مغتنم و به یاد ماندنی و گاه شور آفرین است ، به ویژه عالمانی که همراهی و همدلی با قرآن گرامی را از دوران نوجوانی و جوانی فراروی خود داشته اند و لحظه ای از این اُنس غفلت نکرده اند و همواره کوشیده اند نماد علمی و عملی آیات قرآن باشند .

آیت اللّه دکتر محمّد صادقی تهرانی ـ از عالمان و دین باوران معاصر، که سالیانی است در کنج تنهایی و عُزلت به پژوهشها و نوآوریهای خود در زمینة قرآن و معارف آن پرداخته اند ـ از جمله کسانی است که هم صحبتی با آن بزرگوار ، سختی را از تن انسان بیرون می کند و روح تلاش و پرکاری به آدمی می بخشد .

سخنان این عالم استاد دیده و اُنس و الفت آن بزرگوار با قرآن کریم ، انسان را به یاد سخن گهربار امام سجّاد علیه السّلام می اندازد که فرمود : اگر همة مردم که ما بین مشرق و مغرب هستند ، بمیرند ، من از تنهایی هراس نکنم ، مادامی که قرآن با من باشد . ( کافی ، ۲ / ۶۰۲ )

آری این عالم بزرگوار و مفسّر سختکوش قرآن که در زمان معاصر به تفسیری بدیع از جهت محتوا و سبک دست زده است و « الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن و السنّة » را ابداع کرده است ، از هر دری که با او سخن می گویی ، به قرآن ختم می شود .

در این نشست طولانی که چندین جلسه مصاحبت و همدلی یاران بیّنات(*) را به همراه داشت تقریباً به تمام زوایای زندگی علمی و اندیشه های قرآنی ایشان پرداخته شده ، که در چندین بخش از نظر شما خوانندگان گرامی می گذرد .

امید آنکه تجربیّات عالمان و مفسّران ، گامی در راه شناخت قرآن کریم و عمل به این کتاب بزرگ الهی باشد . ان شاء الله .

بیّنات: حضرت آیت اللّه صادقی ، ضمن تشکّر از فرصتی که در اختیار ما نهادید ، در ابتدا ...

متن کامل مقاله را مطالعه بفرمایید:

قرآن تنها معیار در تفسیر
در گقتگو با آیت الله دکتر محمد صادقی تهرانی

__________________
(*) این متن عینا طلیعه مجله بینات شماره ۳۰ سال ۱۳۸۰ است که مقاله قرآن تنها معیار در تفسیر در آن شماره از مجله قرآنی بینات به چاپ رسیده است. این متن را پژوهشگر ارجمند و کارشناس ارشد علوم قرآنی جناب مهدی یاقوتیان پس از ویرایش و استخراج مصادر در اختیار سایت «فقیه قرآنی» قرار داده است.


برچسب ها : نظرات فقهی و فقه گویا ،مقالات، نقد و مصاحبه ،انقلاب قرآنی
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه
ارسال در تاريخ شنبه ۱٩ شهریور ۱۳٩٠ توسط سید صابر

بسم الله الرحمن الرحیم

والذین اجتنبوا الطاغوت ان یعبدوها وانابوا الی الله لهم البشری
فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه
اولئک الذین هداهم الله واولئک هم اولوا الالباب (زمر، ۱۷، ۱۸)

روز گذشته متوجه شدیم که مقاله منتشر شده در پست قبلی سایت فقیه قرآنی موجبات عصبانیت عده ای از دوستان را فراهم آورده است که از تریبون یک سایت قرآنی با ادبیاتی غیر قرآنی - متأسفانه - اقدام به نشر تهمت هایی علیه پیروان مکتب انقلاب قرآنی نموده اند.

از آنجا که شیوه برخورد سایت فقیه قرآنی حتی با مخالفان خود همواره - بحمدالله - بر مبنای قول نیکو و دوری از تهمت زدن ها و هتاکی کردن ها بوده است (شاهد این سخن در بخش نظرات سایت فراوان به چشم میخورد) و عقیده دارد که پرده دری و هتاکی از صفات ناپسند بوده و مقتضای ایمان به خدای سبحان و کتب آسمانی و پیامبران الهی و اوصیای آنها(ع) نمی باشد، در این مقطع حساس نیز از مسلمانان عزیز دعوت به عمل می آوریم که همگی آیات ۱۷ و ۱۸ سوره زمر را سرلوحه قرار دهیم و فارغ از هر سیاه نمایی و تهمت، با مطالعه دقیق مقاله مذکور حق را از باطل تشخیص داده و احسن القول را که خدای سبحان خواسته است پیروی کنیم.

در نهایت باز هم عزیزان همراه را به خواندن مقاله اخیر سایت فقیه قرآنی راجع به رفع شبهه اجماع و شهرت و خبر واحد دعوت میکنیم، و منتظر جواب علمی و منطقی از سوی منتقدان عزیز هستیم.

شرح بیانیه صاحب تفسیر الفرقان «آیت الله صادقی تهرانی»
درباره اجماع، شهرت، خبر واحد

(122 KB) PDF دانلود نسخه


برچسب ها : انقلاب قرآنی ،نظرات فقهی و فقه گویا ،مقالات، نقد و مصاحبه
مهم : شبهاتی پیرامون اجماع، شهرت، خبر واحد
ارسال در تاريخ جمعه ۱۸ شهریور ۱۳٩٠ توسط سید صابر

بسم الله الرحمن الرحیم

 در پی انتشار مجدد متن اسکن شده بیانیه مهم فقیه قرآنی، حضرت آیت الله العظمی صادقی تهرانی «قدس سره»، منتشر شده در سال ۱۳۸۶ ؛ پیرامون  اجماع، شهرت و خبر واحد، شرحی درباره آن بیانیه از سوی یکی از شاگردان برجسته ایشان، به درخواست سایت «فقیه قرآنی» تهیه شده است که ذیلا به ملاحظه دوستان قرآنی می رسد:

 شرح بیانیه صاحب تفسیر الفرقان «آیت الله صادقی تهرانی»
درباره اجماع، شهرت، خبر واحد

(122 KB) PDF دانلود نسخه

موضوع بحث راجع به اجماع و شهرت و روایت از دیدگاه «فقه گویا» و فقیه مصلح قرآنی آیت الله صادقی تهرانی است.

در ضمن بیانیه مذکور را قبلا در آدرس زیر خدمت قرآن پژوهان ارائه کرده بودیم:

روش فقهی آیت الله العظمی محمد صادقی تهرانی

تصویر اطلاعیه مهم جامعة علوم القرآن
در رفع شبهه از مباحث نظری پیرامون اجماع، شهرت
و روایت (متواتر، متظافر، خبر واحد)


برچسب ها : انقلاب قرآنی ،نظرات فقهی و فقه گویا ،مقالات، نقد و مصاحبه
شفاعت شافعین
ارسال در تاريخ شنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٠ توسط سید صابر

بسم الله الرحمن الرحیم

در جهان امروز شاهد هستیم که هر روزه حملاتی به اعتقادات ما مسلمانان می شود و در این میان بر عهده دینمداران و دینداران و عالمان دینی است که سعی کنند جامعه اسلامی را نسبت به این حملات و هجمه شبهات حفظ کنند و در رد و پاسخ به شبهات کوشش نمایند.

از این دست است مطلبی که چندی پیش در رابطه با رد شفاعت در روز قیامت طی یک سخنرانی در دانشگاه ونکوور کانادامطرح شده که یکی از شاگردان برجسته آیت الله العظمی صادقی طهرانی در مقام پاسخ برآمدند و جوابیه ای را برای آن منتشر نمودند.

حجة الاسلام و المسلمین حاج محسن نورانی که قریب به 18 سال توفیق شاگردی مستمر فقیه قرآنی را داشته اند در پاسخ به مقاله «جدال دکتر با مدعی»، مقاله ی «شفاعت شافعین» را نگاشته اند که توسط سایت «فقیه قرآنی» منشر می شود:

بسم الله الرحمن الرحیم

در این مدّعا به طور خلاصه سه ادّعا مطرح شده که هر سه باطل است. و مبتنی است بر انکار ضروریات دینی مورد اتفاق شیعه و سنی و انکار آیاتی از قرآن مجید و سنت قطعیه نبویه(صلّی الله علیه و آله و سلّم) از ابتدا تاکنون. بنابراین پاسخی که به مدّعای ایشان ارائه می شود در حد تنبّه به تدبّر صحیح در قرآن و ضروریات دینی است که خلفاً عن سلف در امت اسلام دست به دست گردیده تا به امروز رسیده است.

از ادّعای سوم آغاز میکنم! چرا که ترتیب منطقی میان این سه ادعا وجود ندارد.

پاسخ مدّعای سوم:

...


متن کامل مقاله را در اینجا ببینید:

« شفاعت شافعین »

(244 KB) PDF دانلود نسخه


برچسب ها : انقلاب قرآنی ،مقالات، نقد و مصاحبه
قرآن کتابی عالمانه است!
ارسال در تاريخ دوشنبه ٦ تیر ۱۳٩٠ توسط سید صابر

بسم الله الرحمن الرحیم

در سال ۱۳۸۱ مجله گلستان قرآن در شماره ۱۱۸ مصاحبه ای جذاب با آیت الله صادقی تهرانی به چاپ رساند که حاوی مباحثی پیرامون خلقت آسمانها و زمین، انفجار بزرگ، ماده نخستین، قوانین فیزیک حاکم بر جهان هستی و رابطه بین دین و دانش است.

در طلیعه آن مصاحبه آمده است:

مناسبت بین دین و دانش همواره یکی از مباحث مطرح در جامعه دینی و علمی در طول تاریخ بوده است. در این میان گاه دینداران و اهل دانش با تعصب، یکسره در پی ردّ دیگری بوده‏ اند و گاه با درک اهمیت دین و دانش راه‏ هایی را برای نمودار ساختن ضرورت تعامل بین این دو جسته‏ اند.

در این میان قطعاً معتبرترین و منسجم‏ترین نظرات از سوی کسانی مطرح شده است که همزمان به دو حوزه دین و دانش اشراف لازم و کافی داشته‏ اند. آیت الله دکتر محمد صادقی تهرانی یکی از معدود کسانی است که می‏تواند در مورد وجوه مشترک دین و دانش اظهار نظر کند.

مصاحبه‏ای که متن آن را پیش رو دارید، به مناسبت انتشار کتابی از ایشان با عنوان ستارگان از دیدگاه قرآن صورت گرفته است.

از این عالم و محقق بنام، تا کنون نزدیک به ۱۲۰ جلد کتاب در حوزه‏های مختلف دینی به زبان‏های فارسی و عربی منتشر شده است. از جمله کتاب‏های دیگر ایشان که در آن به طرح رابطه بین دین و دانش پرداخته شده، کتاب آفریدگار و آفریده است که پیش از انقلاب تا چند سال پس از انقلاب و تا زمان حاضر نیز انتشار یافته تاکنون ۵۰ بار تجدید چاپ شده است.

گفتنی است، آیت الله دکتر صادقی تهرانی دارای درجه عالی اجتهاد در کلیه علوم اسلامی و دکترای ممتاز الهیات از دانشگاه تهران است.

متن کامل مصاحبه را در اینجا ببینید:

« قرآن کتابی عالمانه است، نباید از آن برداشتی خرافی داشت »


برچسب ها : انقلاب قرآنی ،مقالات، نقد و مصاحبه
پاسخ به کتاب آیات شیطانى
ارسال در تاريخ دوشنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩٠ توسط محمّد طاها

بسم الله الرحمن الرحیم

وَ مِنَ الَّیْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّکَ عَسىَ أَن یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقَامًا مَّحمُودًا‌(١)

از جمله آثار ارزشمند فقیه قرآنی(رحمة الله علیه)، کتاب آیات رحمانی(٢) است که در عین اختصار (حدود ١۴ صفحه) پاسخی است مستدل و محکم به کتاب سراسر بی اساس آیات شیطانی نوشته سلمان رشدی (در ۵٠٠ صفحه) که در آن کوشیده تا چهره نورانی نیکوترین الگو، محمد(ص) را تاریک جلوه دهد !! وه که چه خیال باطلی در سر پرورانده بود... آری، چهره ی نورانی مردی که روشنایی وجودش، از نور آسمانها و زمین است، هرگز بی فروغ نخواهد شد.

با کلیک بر روی لینک زیر میتوانید این کتاب را مطالعه فرمایید.

آیات رحمانى (در پاسخ به کتاب آیات شیطانى)

_________________________
(١): و پاسی از شب را (به عبادت) زنده بدار، (که) برای تو واجبی فزون (بر دیگران) است. باشد که پروردگارت تو را به مقامی ستوده(تر) برانگیزد. (اسراء - ٧٩)

(٢): این کتاب در بیست و ششم رمضان سال ١۴٠٩ هجری قمری و در قم به رشته تحریر درآمده است.


برچسب ها : مقالات، نقد و مصاحبه
درآمد کتاب امام علی(ع) و حاکمان تاریخ
ارسال در تاريخ دوشنبه ٢٩ فروردین ۱۳٩٠ توسط محمّد طاها

بسم الله الذی هو علی کل شیئ قدیر

بر آن شدیم تا در این صفحات هر از چند گاهی مطالبی از کتاب های فقیه قرآنی(ره) را برای عزیزان همراه مکتوب نماییم. بدون شک یکی از بهترین راههای آشنایی با یک شخصیت، آشنایی با دیدگاهها و نگرشهای اوست که بی شک در قلم وی نمایان شده است. کتاب "علیٌ و الحاکمون" که البته به زبان عربی نگاشته شده، از جمله کتابهای ارزشمندی است که آیت الله صادقی در زمانی که در بیروت حضور داشته اند به نوشتن آن اهتمام ورزیده اند. فعلا در این پست بخش ابتدایی درآمد این کتاب را خواهیم آورد.

بسم الله الرحمن الرحیم

درآمد کتاب "امام علی (ع) و حاکمان تاریخ" ١

نوشته عالم قرآنی، آیت الله العظمی صادقی تهرانی


اندک نوشته‌ای که پیش روی شماست، پیرامون برترین نابغه انسانی، بزرگترین رهبران و هدایتگران بشری، پاکترین شاخه از شاخه‌های ارزشمند شجره‌ی پاک محمدی (ص) که «ریشه‌اش استوار و شاخه‌اش در آسمان است. ثمره‌اش را هر زمان به اذن پروردگارش ارزانی می‌دارد». آری او، امام امیرالمؤمنان، علی بن ابی طالب (که برترین درود‌ها بر او باد) می‌باشد. او پیش روی ما می‌گوید و سخن می‌راند. در همه‌ی عرصه‌های زندگانی، ما را به راه راست راهبر است. میان ما و حضرتش روزگاران زیادی فاصله شده است ولی هرگز نه زمان را یارای آن است که صدایش را بی اثر سازد و سیره و صورت او را از دل‌ها و اذهان پاک نماید و نه مکان توان دارد که او را از نظر دور اندازد.
نویسندگان و تاریخ‌نگاران هر اندازه هم که به مراتب بلند نبوغ و فرزانگی دست‌یافته باشند، هرگز نخواهند توانست چهره‌ی تمام‌عیار امام (ع) را برای ما به قلم آورند گرچه دریاها مرکب گردند. با این‌حال نویسنده‌ی کم‌بضاعت و گرفتار‌ کارهای زیاد در صدد ارائه‌ی نمائی زیبا و مجمل در گفتار، کردار، اندیشه، بخشش و عرصه‌های گوناگون زندگانی ماندگار امام علی (ع) می‌باشد.
مبنای ما کتاب خدا، گفتار پیامبر (ص) و خود امام (ع) پیرامون جایگاهش نسبت به اسلام و پیامبر (ص) می‌باشد. اندیشه و گفتار آن شخصیت ژرف نگر بلندمرتبه، طی زندگانی سراسر نورش که میان او و خدا و یا با مردمان گوناگون از وجودش پرتوافکن شده است را میان انسانهای پس از پیامبر (ص)، گوشی نشنیده و چشمی ندیده است. بلکه از نسخه‌ی اصیل محمدی (ص) برآمده است.
هر اندازه که شخصیت آن حضرت با بیان و بنان ما ترسیم گردد، اندک است، مگر آنگونه که خدا و پیامبرش ترسیم نموده‌اند. امام علی (ع) با جایگاهی هر قدر بالا و والا، تنها نماد حقیقت محمدی (ص) است، آن نهالی که در سرزمین خشن و بی آب و علف روئید، کویر برهوت تهی از هر خیر و خوبی و زمینیان آن دیار همه‌ی بدی‌ها و رسوائی‌ها را بجا می‌آوردند. ولی نهالی با چنان میوه ای در آن روئید که بشریت هر قدر هم شکوفا گردد و رشد نماید، از آن بی‌نیاز نباشد. امام علی (ع) شاخه‌ای از آن نهال ریشه‌دار و تنومند و استوار است. او نماد تمام نمای آن نهال و استمراردهنده‌ی آن است. فرزند، برادر، وزیر و سرشت پاک و جانشین اوست، امتی بی‌مانند است که تنها پیامبر (ص) با او همانند است و بس.
آری نوشته‌ی ناچیز ما پیرامون شخصیت امام علی بن ابی طالب است. یگانه نسخه‌ی برابر با آن حقیقت که باختر و خاور جهان به همانندی او با آن اصل ندیده‌اند. 
هرگز گزافه نیست، اگر بگوئیم که شخصیت امام علی (ع) به تنهائی یکی از معجزات پیامبر (ص) و گواه ارزشمند و والائی بر رسالت اوست. خدا در کتابش این حقیقت را اینگونه بیان می‌نماید: «آیا کسی که از جانب پروردگارش بر حجتی روشن است و شاهدی از [خویشان] او، پیرو آن است، و پیش از وی [نیز] کتاب موسی راهبر و مایه رحمت بوده است [دروغ می‌بافد]؟ آنان [که در جستجوی حقیقت‌اند] به آن می‌گروند...»
به گمانم تعابیر گوناگون پیرامون یگانه شخصیت او تعبیری نادرست باشد زیرا که یگانه را چندگانگان هرگز نتوانند بشناسانند. مگر دریائی که امواجی پرتنش دارد. حالی که چنین است ما را چه رسد که بخواهیم از این حقیقت بزرگ و بی‌مانند بگوئیم یا بنگاریم. مگر اینکه گفتار شکست‌ناپذیر و تیزبین پیامبر (ص) هشداردهنده‌ی بشارتگر را به عاریت گیریم تا بتوانیم دورنمائی از آن زمامدار بی‌مانند بشری را بنمایانیم.
آری او هم‌راز همه‌جانبه و کامل پیامبر (ص) بوده است، رهبری سترگ و سیاست والا، در زمامداری عدالت گستر از ژرفای سرشت عدالت است. بعد از پیامبر (ص) و حکمرانی و داوری دادگرانه میان گروه‌های گوناگون، بنیان دیوان‌های زمامداری و ادارات عمومی در همه‌ی زمینه‌های حکومتی از قبیل ارتش، پاسداری از نوامیس اسلامی و انسانی، اداره‌ی فرهنگ و تربیت عمومی و سامان‌دهی هر آنچه با نظم عمومی پیوند دارد، از قبیل اقتصاد و رشد اموال و...و همه‌ی نیازهای پایه که زمامداری درخشنده و ماندگارش به آن نیازمند بود، را محقق نمود. او تنها در عرصه‌ی جنگ قهرمان رزم نبود که فقط دلیرمرد نامیده شود بلکه در عرصه‌ی کمالات انسانی نیز قهرمانی بود که همگان را در همه‌جا پشت سر نهاده بود. و این عدالت به معنای واقعی کلمه است و همو زمامدار بی‌مانندی است که سایه‌ی خدا و پناه ستمدیدگان و شکننده ستم‌پیشگان است...

 ادامه، در پست های بعدی

_________________________________

(١): این کتاب در سال ١٣٨٩ هجری قمری و در بیروت توسط مرحوم آیت الله صادقی نگارش شده و آقای عبدالواحد کرمی نژاد به شایستگی آن را ترجمه نموده اند.


برچسب ها : مقالات، نقد و مصاحبه
ردّ شبهاتی پیرامون «آیه تطهیر»
ارسال در تاريخ شنبه ۱ آبان ۱۳۸٩ توسط سید صابر

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام به همه دوستان عزیز.

دلیل اینکه از تأخیر در نوشته ها عذر خواهی نمی کنیم یکی این است که شما عزیزان را آنقدر بزرگوار می دانیم که این تقصیرها را به دیده اغماض بنگرید و از ما درگذرید.

دیگر اینکه ناچار نباشیم در هر پست از دوستان عذرخواهی کنیم که به فرموده  امیرالمؤمنین مولا علی (صلوات الله علیه) مؤمن کم خطا می کند و عذر خواهی او هم کم است... !

و دیگر اینکه یافتن و تهیه مطالب مفید بعضا ً دشوار و زمان بر است و ما مقید هستیم که مطالبی که درج می کنیم را اولاً خودمان حتما در حد درکمان فهمیده باشیم، و ثانیاً برای دوستان نیز خواندن آن را مفید بدانیم.

و دیگر هم اینکه گاهی مشغله زندگی و امور دنیا آدمی را آنقدر به خود مشغول می کند که برخی توفیقات را از آدمی سلب می کند.

در هر حال در حالی که شاکر خدای متعال هستم از اینکه این وبگاه را بدست ما جایگاه دفاع از قرآن و اهل بیت(علیهم السلام) قرار داد، مطلبی را که آماده نموده ام خدمتتان عرضه می کنم:

در سال ١٣٧٩ آیت الله صالحی نجف آبادی شبهاتی را پیرامون آیات مودت و نیز آیه تطهیر مطرح کردند که به موجب آن و به درخواست مرکز فرهنگ و معارف قرآن قم از سوی آیت الله صادقی تهرانی جوابیه ای قرآنی بر رد آن شبهات نگاشته شد. متن ذیل مربوط به قسمت آیه تطهیر است و إن شاء الله به لطف الهی مطلب مربوط به آیات مودت نیز به خدمت دوستان عرضه خواهد شد.

پاسخ قرآنی آیت الله صادقی تهرانی در رد شبهات آقای صالحی نجف آبادی پیرامون «آیه تطهیر»:

ادامه مطلب...


﴿بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد الله الذی انزل علی عبده الکتاب و لم یجعل له عوجا و صلواته علی رسوله محمد المبعوث علی العالمین صلی الله علیه و علی آله الطاهرین المظلومین المکرمین

اشکالات و شبهات ناشی از عدم تدبر در اصل آیه تطهیر است. اگر به اصل آیه تطهیر توجه شود، هم خود آیه، و هم روایات فوق حد تواتر ـ که در تفسیر «الفرقان» یادداشت شده ـ دلالت دارد که مراد از آن، اهل بیت رسالت محمدی (صلوات الله علیهم) هستند.

از جمله اشکالاتی که شده این است که عنوان ﴿اهل البیت درباره زن حضرت ابراهیم (علیه السلام) هم گفته شده: ﴿رحمت الله و برکاته علیکم اهل البیت (هود/٧٣).

اولا: می گوییم: ﴿رحمت الله و برکاته غیر از ﴿إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس است. إنما از ادات حصر است در ابعادی و لیکن ﴿رحمت الله و برکاته علیکم اول زن ابراهیم ـ در لفظ ـ بعد خود ابراهیم ـ که اول در معناست ـ سپس ابراهیمیان را در بردارد. حالا چه خود ابراهیم، چه زن ابراهیم، چه ابراهیمیان؛ بالاخره رحمت رسالت ابراهیمی با مراتب درجات آن ها بر آنان نازل شده است و این آیه دلیل نمی شود که اهل بیت هر جا ذکر شده باشد دارای یک معناست. چنان که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز فرموده اند: «هلک من کان قبلکم، بهذا ضربوا کتاب الله بعضه ببعض؛ هلاک شدند برخی از کسانی که پیش از شما بودند چون بعضی از آیات کتاب خدا را به بعضی دیگر می زدند». (الدر المنثور)

یعنی تفسیر آیه ای را در جای خود با دلالت خاصه ای مفسر آیه دیگر بدون این دلالت قرار می دادند!!

﴿اهل البیت که درباره ابراهیم و آلش ذکر شده، ﴿إنما ندارد، ﴿لیذهب عنکم الرجس ندارد، ﴿یطهرکم تطهیرا ندارد؛ بلکه این ﴿برکاته بر ابراهیمیان است که از جمله زن ابراهیم نازا بود، بچه دار شد، و ابراهیم نیز رسالتش تبدیل به نبوت و ولایت عزم و امامت شد. و ابراهیمیان در پرتو رسالت ابراهیم مورد رحمت قرار گرفتند. اما در آیه تطهیر ﴿اهل البیت به معنای خاص است. اهل بیت با ادله قطعیه خاص غیر از اهل بیت است به عنوان عام، مانند اهل بیت ابراهیم که بعضی از آنان ـ یعنی هر دو همسرش ـ معصوم نبودند. ولی آیه تطهیر با ﴿إنما و ﴿یرید و ﴿عنکم و ﴿کم اثبات می کند که نساء النبی اهل بیت خاص رسالت نیستند. البته خدای تعالی در سوره احزاب خواسته است دو طهارت را برای رسول گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) تثبیت کند؛ اول طهارت بیت ظاهری آن حضرت که بیت زنانش می باشد و تشریعا، ثواب و گناهشان مضاعف است؛ در ثانی اثبات طهارت بیت باطنی که بیت طهارت و عصمت علیای محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) است.

برای انضمام این دو طهارت، آیه تطهیر که جدا و مستقل از آیات احزاب نازل شده، آن جا ذکر گردیده است. چه زمانی نازل شده؟ ما نمی دانیم. فقط می دانیم که این آیه قبلا ً نازل شده و بعدا در ضمن آیه 33 سوره احزاب قرار گرفته؛ چون خدا خواسته است به گونه ای مستمر دو طهارت ممتاز را برای پیامبر ثابت کند: یکی طهارت بیت ظاهری محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) (نه رسولی و نه رسالتی) که زنان پیامبرند و سپس اثبات طهارت بیت رسالتی آن بزرگوار که با دلیل ﴿إنما و الفاظ دیگر، دارای بزرگ ترین و عالی ترین و معصومانه ترین طهارت هاست.

بیت یعنی چه؟ یعنی جایی که انسان استراحت می کند؛ یا استراحت بدنی یا استراحت روحانی. استراحت بدنی انسان از نظر مکانی در بیت خشت و گل و چوب و اهن است و در بیت زنان، از نظر مکانت جسمانی است. ولی بیت روحانی، جو روحانی است؛ گر چه در بیابان و صحرا باشد، در جنگل یا چاه یوسف و یا در هجرت پیامبر باشد. بیت روحانی، جوی است که معنویت و روحانیت از طرف خدا به آن داده می شود؛ حالا جو روحانی پیامبر، بالاترین و معصومانه ترین و برترین جو روحانی در کل رسالت ها و وحی هاست.

 خدای متعال در اول آیه می فرماید: ﴿و قرن فی بیوتکن و لا تبرجن تبرج الجاهلیة الاولی و اقمن الصلوة ... (احزاب/٣٣) که جمعا ً با خطاب های پیشین، بیست خطاب به زنان پیامبر است بعد می فرماید: ﴿إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس ... و سپس دو خطاب دیگر به زنان پیامبر دارد آیا خدا اشتباه کرده و زنان را مرد حساب کرده است؟

اگر اذهاب رجس و تطهیر هم مانند مجموع خطابات بیست و دو گانه مربوط به زنان پیامبر است پس چرا «عنکنّ» و «کنّ» نیامده؟! و ﴿عنکم و ﴿کم آمده؟ این درست مثل آیه ﴿یوسف اعرض عن هذا و استغفری لذنبک (یوسف/٢٩) است. آیا مراد از ﴿استغفری نیز مانند ﴿اعرض، یوسف است؟ آیا یوسف مونث است؟ خیر؛ ﴿اعرض مربوط به یوسف است و ﴿استغفری مربوط به یوسف نیست و خود این لفظ مونث دلالت دارد بر این که مخاطبش مونث غیر مذکور است و خود ﴿اعرض هم دلیل است که مربوط به یوسف مذکور می باشد.

پس این دو خطاب در آیه تطهیر مربوط به مخاطبین مذکر بیت است. کدام بیت؟ یا بیت محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) در بعد جسمانی است که اهلش همان زنان پیامبر هستند یا بیت رسول است که اهل بیت رسول بما هو رسول همان سیزده معصوم (صلوات الله علیهم) هستند و یا این که مراد از بیت، بیت رسالتی است!

در این جا؛ بیت اول و حتی دوم هم مراد نیست؛ چون اگر فرضاً بیت دوم مراد باشد، بیت رسول آن بیت خاص ممتاز معصومانه علیای رسول است؛ که در این صورت به دلیل إنمای حصر در این آیه، رسول از این بیت خارج است!

بنابراین اهل البیت، اهل بیت رسالت علیای محمدی هستند که نقطه اول و محورش رسول است و نقطه بعدی، سیزده معصوم پس از رسول هستند. چنان که در زیارت جمعه می خوانیم: «السلام علیکم یا اهل بیت النبوة» بنابراین ﴿إنما دارای دو حصر است. یکی اراده اذهاب ﴿الرجس که جنس رجس است؛ هر رجس عقلی، اخلاقی، معنوی، عملی، فردی و اجتماعی، هر رجس و کوتاهی که در عالم امکان، امکانِ اذهاب دارد؛ در این جا اراده اذهاب آن شده؛ همان طور که در «لا اله الا الله»، «لا اله» نفی می کند از حق آن چه را که شایسته حق نیست و «الا الله» تمام اولوهیت را برای خدا اثبات می کند این جا هم ﴿إنما نفی می کند از این اهل بیت رسالت محمدی صلوات الله علیهم ، تمام نقصان ها را غیر از نقصان امکان و بشر بودن که: ﴿قل إنما أنا بشرٌ مثلکم یوحی إلی (کهف/١١٠)، (فصلت/۶) این وحی تمام وجود معصومان را به جز بشریت و جسمانیاتشان وحیانی می کند؛ بنابراین کل پلیدی های باطنی، اخلاقی، علمی، نقصان های عقیدتی، کم نگری ها، اشتباهات کلا در بعد ﴿إنما از ایشان سلب شده است.

مثلا ً معصومان دیگر دارای درجه ﴿إنما نیستند؛ چون عصمت ها درجاتی دارد؛ و همان گونه که انحرافات دارای درکاتی است، ایمان ها نیز دارای درجاتی است و ما با نگرش در درجات عصمت آدم و غیر آدم از انبیای غیر اولوالعزم و اولوالعزم، می بینیم که تنها این بیت ﴿إنما دارد، یعنی عصمت برتر ِ بی نظیر ِ منحصر به فرد، بر حسب اراده الهی مربوط به اینهاست.

﴿إنما یرید الله خدا اراده دارد، اراده تشریعی و تکوینی دارد و درست است که خدای سبحان اراده تشریعی برای از بین بردن ناپاکی از کل مومنان و ایجاد پاکی در همه آنان را دارد، ولی این اراده تشریعی نسبت به عصمت علیا بیشتر است؛ اراده تشریعی و سپس اراده تکوینی حق در مورد آنان نسبت به اذهاب رجس (نفی عیوب) و اثبات طهارت (اثبات کل طهارت ها) با ﴿إنما است؛ و برای این معصومانِ برجسته، منحصر به فرد است به گونه ای که آنان را در حد اعلای عصمت قرار داده است، ولی از دیگران این گونه انتظار نمی رود تا برایشان به اندازه معصومان محمدی ترک رجس و اثبات طهارت بشود.

بعد دوم دلالت آیه ﴿عنکم است یعنی ﴿إنما مخصوص به رجال ﴿اهل البیت است. حتی نوح، ابراهیم، موسی و عیسی (علیهم السلام) نیز مشمول این ﴿إنما نیستند؛ آری حضرت زهرا (سلام الله علیها) که با ادله سنت قطعیه در ضمن رجال اهل البیت مشمول اهل بیت رسالت است عصمتش از نوح، ابراهیم، موسی و عیسی (علیهم السلام) هم بالاتر است.

معترض اعتراض کرده و می گوید که: این اراده، اراده تکوینی نیست؛ اراده تشریعی است!

می گوییم، اگر اراده خدای سبحان در این مورد خاص، تنها اراده تشریعی و مخصوص زنان پیامبر است آیا خدا نسبت به زنان پیامبر، تشریعی خاص دارد؟ جواب: نه؛ شرع نسبت به همه یکسان است ولی انتظار شارع نسبت به انجام دستورات شرعی، از آنان بیشتر است؛ در حالی که آن ها بر خلاف شرع عمل کردند؛ چنان که عایشه و حفصه، آن قدر پیامبر را اذیت کردند که در قرآن مذمت شده اند: ﴿ان تتوبا الی الله فقد صغت قلوبکما ... (تحریم/۴)؛ بنابراین ﴿إنما، نسبت به معصومان محمدی (صلوات الله علیهم) مجموع اراده تشریعی و تکوینی است. اراده تشریعی یعنی انتظاری که بر حسب اختیار، فعالیت و جدیتشان نسبت به اذهاب رجس و ایجاد طهارت از آنان هست، بیشتر از همگان است.

شبهه: اگر این اذهاب، اراده تکوینی باشد، معصومان بی اختیار هستند و عصمت خارج از اختیار است!

در پاسخ می گوییم: عصمت دارای چند بعد است، اول این که، زمینه عصمت ربانی، عصمت بشری است. عصمت بشری اهل بیت رسالت محمدی از تمام عصمت ها برتر است. هر قدر عصمت بشری قوی تر باشد، عصمت ربانی هم که در این ظرف قرار می گیرد قوی تر است؛ بنابراین چرا خدا، اراده تکوینی کرده است که کل رجس ها از اهل بیت رسالت محمدی برطرف شود و کل طهارت ها براشان ایجاد شود؟

چون زمینه اطاعت ایشان از خدای سبحان از همگان برتر است و برترین زمینه های عصمت خلقی در میان فرشتگان، جنیان، انسان ها در مثلث زمان (گذشته، حال و آینده) در انحصار اهل این بیت است؛ چون این طور است، خدا هم به آنان این گونه پاداش می دهد؛ و جزای بیشتری که خدا می دهد این است که عصمتشان را بیشتر می کند مفصل تر و قوی تر می کند؛ نه تنها قوی تر از عصمت بشری، بلکه قوی تر از کل عصمت های خلقی و عصمت های کل معصومان؛ چون عصمت آنان دو بعدی است. ﴿إنما در تاثیر اراده تکوینی دو بعد دارد:

اول عصمت وحیانی را بر عصمت خلقی بیافزاید و در ثانی این عصمت وحیانی بالاترین عصمت باشد؛

چون عصمت خلقی اینان بالاترین عصمت ها است. یعنی از کل انبیاء و ملائک برترند.

شبهه دیگری که ایشان کرده اند درباره: ﴿إنما یرید الله است و می گویند: مگر در آن وقت این چهارده معصوم همه با هم موجود بوده اند؟ فقط پیامبر و علی و فاطمه  (صلوات الله علیهم) موجود بودند. بقیه که نبودند!

جواب می دهیم: عبارت آیه، «إنما اراد الله» نیست. اگر بود، ظاهراً مخصوص ماضی بود، ولی ﴿إنما یرید الله حال و استقبال را هم شامل می شود. حالش پیامبر و علی و فاطمه  (صلوات الله علیهم) است که إنمای فعلی است و إنمای بعدی مستفاد از ﴿یرید است که مضارع استمراری است، یعنی هر کدام از معصومین در وقتی که امام شوند و معصوم گردند، بلکه قبل از امامت هم طهارتی را که زمینه عصمت است، دارند. و این طهارت دارای درجاتی است:

درجه اولی طهارت از آغاز زندگی است و درجه طهارت وحیانی و الهامی معصومانه از آغاز امامت است و این درجات، تا زنده هستند رو به تکامل و ترقی است؛ بنابراین خود آیه پاسخگوی این شبهه است که لفظ آیه «اراد الله» نیست، بلکه ﴿یرید الله است یعنی خدا به طور مستمر در مثلث زمان در ارحام مطهره مادران و اصلاب شامخه پدران، طهارت ایجاد کرد. وقتی موجود شدند طهارت ایجاد کرد، وقتی معصوم بشری شدند طهارت ایجاد کرد.

طهارت در دفع و رفع است. ﴿لیذهب عنکم الرجس اذهاب دفع و رفع است. دفع یعنی آن چه ناروایی، نابسامانی، ناپاکی، پلیدی و نقصان است که امکان وقوع دارد از آنان اذهاب و دفع شود؛ مثلا: ﴿استغفر لذنبک دفعا پوشش بخواه برای ذنبت؛ اگر ذنبی به شما حمله ور شود از خدا پوشش و دفع آن را بخواه که اضافه بر عصمت بشری، عصمت ربانی شامل حالت شود تا ذنب اصلا به سراغ تو نیاید؛ وانگهی «ذنب» به معنای گناه نیست و در معنای «دفعی» به عنوان «ما یستوخم عقباه» به کار می رود، یعنی آن عملی را انجام می دهی و از نظر کافران، عاقبتش برای تو وخیم است و این خود بهترین اطاعت ربانی است، برای آن از خدا پوشش بخواه تا خظراتی که به خاطر رسالت، متوجه تو هست در آینده دفع گردد؛ و نسبت به آن چه بر مبنای رسالت، صدمه به تو رسیده است از خدا پوشش بخواه، بدین معنا که، خدا ناراحتی های گذشته را از ذهنت رفع کند.

پس در آیه تطهیر خدای سبحان اراده دارد، تشریعا و تکوینا تمامی رجس ها از این بزرگواران اذهاب کند؛ و گناهی که به سراغشان می آید، اصلا نتواند در آنان کارگر شود؛ بلکه به طور کلی طاهر مطهر صد در صد مخصوصا در زمان تکلیف و بالاخص در زمان امامت تا آخر عمر باشند و ﴿یطهر کم تطهیرا.

ما در تفسیر «الفرقان» فوق حد تواتر روایاتی را نقل کرده ایم که این روایات از طریق سنی ها بیشتر از شیعه است؛ یعنی روایاتی که از سنی ها در اختصاص آیه تطهیر به اهل بیت عصمت و طهارت وارد شده است در شان نزول، پنج نفر و در تاویل چهارده نفر، بیشتر از شیعه هاست و حدود سی و دو صفحه در تفسیر سوره احزاب درباره این مطلب از دیدگاه آیات و روایات بحث کرده ایم.

مهم این است که در جمع، اضافه بر نصوص و ظواهری دیگر از قرآن شریف، آیات مودّة فی القربی و آیه تطهیر بر کل مسلمان ها واجب کرده است که اولا، مقام و محل عصمت و طهارت علیای محمدی را بشناسد؛ مخصوصا در روایت بیان شده که پیامبر بزرگوار از زمان نزول آیه تطهیر تا هنگام وفاتشان، حداقل چهل روز و حداکثر تا هفده ماه، هر وقت به هر یک از نمازهای پنجگانه تشریف می بردند، اول مقابل درب خانه حضرت علی و فاطمه  صلوات الله علیهم می ایستادند و می گفتند: ﴿إنما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا یعنی حداقل ٢٠٠ مرتبه و حداکثر ٢۵٠٠ مرتبه آیه تطهیر را در آن جا قرائت کردند. و در این باره روایات زیادی را در تفسیر نقل کرده ایم که اختصاص آیه تطهیر به اهل بیت محمدی با روایاتی متواتر، منقول از حدود هزار نفر راوی سنی، به ١٠٠ جلد از کتب آنان است که در پاورقی تفسیر الفرقان، نام یکایک کتب مربوطه را ذکر نموده ایم.

اصل مطلب این است که ﴿المودّة فی القربی، مودت لفظی و قلبی فقط نیست، مودت عملی، عقیدتی، اخلاقی نیز هست. پیروی از آن ها در بعد عقیده، علم، اخلاق و عمل مناط است و اگر ما بخواهیم حقیقتا از رسول خدا پیروی کنیم و از نزدیکان رسالتی ایشان و ائمه اطهار پیروی کنیم باید تمسک کنیم به امام آن ها؛ و امام معصومان محمدی قرآن است. اگر ما قرآن را ترک کنیم هرگز مودتی نسبت به اهل بیت نداریم و هرگز پیامبر بزرگوار را در بعد اعلای عصمت نمی دانیم. چون محور اصلی عصمت علیا، قرآن است؛ چنان که ار ابن عباس سوال کردند: «ما کان خلق رسول الله قال کان خلقه القرآن؛ اخلاق پیامبر چگونه بود گفت: تماما قرآن بود».

پیامبر که مجمع الثّـِقلَین است، ثقل اکبرش قرآن است که روح و معنای قرآن در قلب و زبان و فکر و عقل و در همه چیزش تحقق یافته است؛ بنابراین اگر ما از رسول الله پیروی قرآنی نکنیم اصلا اسلام را پیروی نکرده ایم! پس مودت فی القربی و عظمت علیای اهل بیت عصمت و رسالت باید در مسلمانان عملا آشکار شود، مخصوصا در زمان غیبت کبری که پیروی از قرآن در اصل و اتباع از سنت قطعیه در فرع، باید شاخص ما باشد والا مسلمانی ما لفظ و خیالی بیش نیست و حقیقت ندارد چرا که آیاتی از قرآن و روایاتی متواتر از معصومان صلوات الله علیهم اجمعین به مسلمانان امر کرده اند که هر روایت و حدیثی باید بر قرآن عرضه شود و آن چه موافق قرآن است مقبول است و آن چه مخالف قرآن است قبول نکنید که تهمت به معصوم و جعل است.

و هم چنین آن چه موافق و مخالف قرآن نیست اگر قطعی الصدور و علم آور است قابل قبول است؛ چون بر مبنای ﴿اطیعوا الله و اطیعوا الرسول (نساء/۵٩) اطاعت رسول، بعد از اطاعت خدا واجب است و اگر علم آور نیست، از باب ﴿و لا تقف ما لیس لک به علم (اسراء/٣۶): «و آن چه را که برای تو به آن علمی نیست، پیروی نکن» مقبول نیست.

بنابراین پیروی از قرآن و در حاشیه اش سنت قطعیه، ماموریت کل مسلمان هاست و شیعه واقعی کسی است که از قرآن در اصل و از سنت قطعیه در فرع پیروی کند و ما به یاری خدای متعال، بر محور دقت و بررسی معصومانه قرآنی، پاسخگوی کل سوالات و اشکالاتی که درباره قرآن و سنت می شود، هستیم و توفیق الهی را مستمرا خواهانیم که ما را به معارف علیای قرآنی آشناتر گرداند تا مظلومیت قرآن که مظلوم ترین مظلومیت ها در بین کل کتاب هاست به یاری خدا برطرف شود.

«والسلام علینا و علی عبادالله الصالحین»
حوزه علمیه قم - جامعة علوم القرآن


برچسب ها : مقالات، نقد و مصاحبه
قرآن، با قرائت واحد، یا قرائت های مختلف ؟!
ارسال در تاريخ یکشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٩ توسط محمّد طاها

« بسم الله الذی جمع القرآن و علیه قرءانه »

یکی از بحث های مطرح در بین مسلمانان، بحث «قرائات قرآن» به معنای خواندن کلام الله به شیوه ها، سبک ها و لحن های مختلف است، تا جایی که گاهی  می بینیم آنچه خوانده می شود با نص آیه همخوانی ندارد! نکته ی قابل توجه آنست که هر چند خواندن قرآن به شیوه های مختلف و نیز شنیدن تلاوت آن به شیوه های مختلف ممکن است ظاهرا دلنشین باشد اما باید ببینیم آیا این سبک های متفاوت برای قرائت قرآن ریشه ای قرآنی دارد یا خیر ؟!

برای رسیدن به پاسخ این سوال مقاله ای پیرامون این موضوع، از مرجع عالیقدر، دکتر صادقی تهرانی که در زیر آورده شده است را می خوانیم :

ادامه مطلب...


بسم الله الرحمن الرحیم

چرا قرائات قرآن؟!

درباره ی ضرورت طردِ فنونِ قرآئات در برابر یگانه قرائت فوق حدّ تواتر قرآنِ موجود نزد مسلمانان جهان، در این سطور سخن با آن دسته از برادران و خواهران ایمانی است که در تلاشند قرآن را با الفاظی دیگر که در متن آن نیست، قرائت کنند!! در حالی که قرآن می فرماید: ﴿انّا نحن نزّلنا الذّکر و انّا له لحافظون (حجر،٩) در این آیه چنان که مشاهده می شود، خدای تعالی با ده لفظ ذیل: ﴿ان، نا، نحن، نزّل، نا، ان، نا، له، ل، حافظون تأکید نموده است که قرآن را خودش حفظ خواهد فرمود و در مورد هیچ یک از کتب آسمانی چنین تأکیدی بکار نبرده است. بنابرین قرآن، همان گونه که به پیامبر گرامی نازل شده بی کم و کاست در دسترس همگان است. ما به نحوه حفظ آن کاری نداریم و بحث تاریخی هم نمی کنیم، زیرا جز هدر رفتن اوقات خود و شما فایده ی دیگری ندارد، تنها برای رفع اختلاف برخی از مسلمانان درباره ی قرآئتِ قرآن، با دقّت و تدبّر بیشتری در قرآن، به آیه ی 18 و 19 سوره ی قیامت نظر می افکنیم:

﴿إنّ علینا جمعه و قرآنه. فإذا قرأناه فأتبع قرآنه
محققاً تنها بر ماست گردآوری قرآن و [شیوه ی] خواندنش، پس هنگامی که آن را خواندیم در نتیجه پیروی کن خواندنش را

در اینجا بسیار واضح و روشن است که ضمیر ﴿هُ در ﴿قرأناه  تنها به یک قرآئت اشاره می کند نه به چند قرائت، و گرنه، باید آیه این گونه نازل می شد: «فإذا قرأناه بقرائاته المختلفه فاتّبع قرائآته»!! اینجا پس از تأملی مختصر، می بینیم که خدای متعال در این آیه فرموده است:

﴿فإذا قرأناه فأتبع قرآنه : پس هنگامی که آن قرائت واحد را بر تو خواندیم، پس همان قرائت و خواندن واحد را پیروی کن!

و نفرموده است که «قرائات گوناگون و متعددش را پیروی کن». اگر خدای متعال اراده کرده بود که از چندین قرائت پیروی شود، آیه را این گونه نازل می فرمود: «فاتّبع قرائآتِه»!!

از بحث گذشته دریافتیم که نحوه ی قرائت قرآن، تنها یک گونه است نه چند گونه!! و آن هم تنها به وسیله ی قرآنی که خدای تعالی، خود آن را حفاظت فرموده و در دسترس مردم قرار داده، میسّر است؛ و نام این قرائت قرآن نیز «قرائت به روایت رسول الله  صلی الله علیه و آله و سلم از خدای متعال» است، اگرچه به نامی دیگر مشهور شده؛ ولی خدای سبحان با حفص و عاصم، قرآن و قرائتش را حفظ نکرده، بلکه با قدرت لایزال خویش، خود محافظ قرآن و نحوه ی قرائت آن بوده و خواهدبود.

حال اگر پرسیده شود: پس قرائآت دیگر چیست؟

ما با سخن پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پاسخ می دهیم، زیرا به هنگام ایراد خطبه ای در سرزمین مُنا بنا بر نقل متواتر شیعه و سنّی، چنین فرمود: «ایّها النّاس ما جائکم عنّی فَوافقَ کتابَ الله فأنا قلته، و ما جائکم یُخالفُ القرآن فلم أقله» (بحار الانوار،ج2، باب29، ح29). رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: ای مردم! آنچه آمد شما را از طرف من که موافق کتاب خدا بود، پس من آن را گفته ام و آنچه آمد شما را [که] مخالف قرآن است، پس من آن را نگفته ام.

اکنون به دستور پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) عمل می کنیم و قرائآت اختلافی همچون قرائت: نافع، ابن کثیر، حمزه، کسائی، ابوعمرو، ابن عامر، خَلَف، یعقوب، یزید مخزومی، قالون و ...! و یا روایاتی که به جای ﴿مالِک، «مَلِک»! را هم در سوره ی حمد مورد تأیید قرار داده، و یا روایاتی دیگر همانند این روایت که در لفظ و یا معنا با قرآن متواتر مخالف است، کلاً با قرآن محک زده و همه ی اقوال یاد شده را به قرآن عرضه می داریم و چون مخالف قرآن می باشند، آن ها را ردّ می کنیم.

و اگر گفته شود که شما قرائت حفص را محور قرار داده اید و سایر قرائآت را ردّ می کنید، پاسخ این است که: اولاً قرائت منسوب به حفص، قرائت متواتر قرآنی از رسول گرامی (صلی الله علیه و آله و سلم) است؛ ثانیاً این قرائت تنها از حفص هم نرسیده،  بلکه از عموم مسلمانان و حافظانی که در حفظ قرآن و نقل سینه به سینه ی آن تلاش کرده اند نیز رسیده است، گرچه نامی از سایر حافظان و قاریان متواتر در میان نیست، ولی در اصل، برحسب نقل متواتر این قرائت از رسول گرامی و ائمه ی اهل بیت او(صلوات الله علیهم اجمعین)، وارد و تصدیق شده است. پس این قرائت متواتر قرآنی، چه به کسی نسبت داده شود و یا هرگز منسوب به کسی نباشد، به دلیل تواتر فوق تصور آن، همان قرائت اصلی قرآنی است.

ثالثاً قرائت های دیگر نه تنها بین خود اختلاف، تناقض و تضادّ دارند، بلکه حتی آیات خود قرآن را نیز با آیات دیگر دارای تناقض نشان می دهند، با این که در قرآن هیچ تناقض و تضادّی نیست. بنابرین در قرائآت مختلف قرآنی، افزون بر اختلاف لفظی، تضاد معنوی نیز هست و این خود سر از تضاد وحیانی قرآن برون آورده و آن را از حجیت و قاطعیت می اندازد که برخلاف صیانت کلی ربانی نسبت به قرآن از نظر آیاتی چند است.

ذکر این نکته نیز لازم است که اگر کتاب خدا، آن هم با یک قرائت، برای مردم مجهول باشد و بر فرض محال، قرآن چندین قرائت داشته باشد، قاعده ی "عرض اقوال و اخبار بر کتاب" نیز مفهومی نخواهد داشت و کاری است عبث که هیچگاه به نتیجه نمی رسد، یعنی عرض منقولِ از پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) و نیز عرض بقیه ی اقوال بر قرآن با قرائآت مختلف به ویژه از نظر اختلاف معنوی، بی ثمر خواهد بود.

بنابرین فقط عرض بر یگانه قرائتِ موجودِ قرآن که همان قرائت رسالتی که فوق حدّ تواتر است، نتیجه بخش می باشد و این قرائت یگانه در میان میلیاردها مسلمان در طول تاریخ اسلام تا عصر حاضر وجود داشته و تا قیامت نیز همین یک قرائت محفوظ خواهد بود و مسلمین آن را نسل به نسل به یکدیگر انتقال می دهند و به اتفاق کل مسلمین هرگز تحریفی به عنوان زیاد شدن لفظ یا آیه ای در آن راه نیافته و نخواهد یافت؛ و چنانکه بیان شد، خدای متعال خود، امر حفظ آن را به عهده گرفته است؛ بنابرین بسیار واضح است که آن روایات و قرائآت چندگانه ی مذکور: دروغ، جعل، کذب و تهمتی ناشایسته نسبت به رسولِ صادقِ اسلام است.

زیرا: قرائآت مختلف در بسیاری موارد، تضادّ و تناقض در معنای آیات به وجود می آورند، مثلاً آیا ﴿مِن در آیه ی 24 سوره ی مریم، موافق با "مَن" است؟! و یا معنای ﴿لِاَهَبَ در آیه ی 19 همان سوره، مخالف با "لِیَهَبَ" نیست؟! اینها که در لفظ با یکدیگر متفاوتند، از نظر معنا هم از زمین تا آسمان با هم فرق دارند و حتی چنانکه ملاحظه می شود بعضی از قرائآت، تمسخر قرآن است؛ مانند اینکه به جای ﴿جِئتَ شیئاً در آیه ی 27 سوره ی مریم معاذالله می گویند: "جیشیّاً"!؟ یا به جای ﴿قالَ ربُّکدر آیه ی 21 از این سوره، معاذالله می گویند: "قارَّب‍ُک"!؟

واقعاً به جای خنده باید گریست بر این ظلمی که بر قرآن می شود، ببینید کار مسلمانان به کجا رسیده است که به جای تدبّر در قرآن ﴿أفلا یتدب‍ّرون القرآن أم علی قلوبٍ اقفالُها (محمد،24) بعضی اشخاص ناآگاهانه یا آگاهانه، با تشکیل جلساتی و خواندنِ الفاظی مختلف به جای الفاظِ اصلی آیات قرآن، عمر عزیز خود را به هدر داده و تباه می کنند و به اختلاف _ آن هم در متن و محور اصلی اسلام _ دامن می زنند؛ در اینجاست که شکایت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) از مسلمانان را به یاد می آوریم:

﴿و قالَ الرّسولُ یا ربِّ انَّ قومی اتخذوا هذا القرآنَ مهجوراً (فرقان، 33)

آری! قوم پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) این قرآن را مهجور نموده و به جای تمسّک به معارف بیکران و احکام نورانی اش تنها به قرائت آن، و متأسفانه بعضی هم به قرائآت مختلف جعلی، اکتفا کرده، قلب پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) را آزرده اند، تا آن که شکایت خویش را به پروردگار متعال عرضه داشت:

﴿... والّذین یوذونَ رسولَ الله لهم عذابٌ ألیم (توبه،61)

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
قم المشرفه_ جامعه علومِ القرآن
 محمد صادقی تهرانی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت : حدیثی از حضرت معصومه، سلام الله علیها :

« همانا هر که با محبت آل محمد (صلوات الله علیهم اجمعین) بمیرد،
شهید مرده است
»

منبع حدیث


برچسب ها : مقالات، نقد و مصاحبه ،نظرات فقهی و فقه گویا ،انقلاب قرآنی
واکاوی دلایل گمنام بودن آیت الله صادقی تهرانی (۱)
ارسال در تاريخ یکشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٩ توسط سید صابر

بسم الله الرحمن الرحیم

بحار الأنوار: ج ۵۲، ص ۱۹۱ :
عن الرضا(علیه السلام)، عن آبائه (علیهم السلام) قال:
قال رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم):
«إنّ الإسلام بَدَءَ غریبا ً و سیـَعودُ غریبا ً فطوبیٰ للغُرباء»(١)

خیلی از دوستان بعد از مدتی آشنایی با آیت الله صادقی تهرانی، وقتی که به ابعاد علمی و عملی این فقیه قرآنی، پی می برند با تعجب می پرسند: چگونه است که ایشان با این همه فعالیت علمی و سیاسی و جایگاهی که در بین علمای بزرگ نیم قرن اخیر داشته اند این گونه گمنام هستند؟

این گونه سئوالات ما را بر آن داشت تا سعی کنیم تا حدی به واکاوی دلایل گمنام بودن و مهجوریت این مرد خدا، و به گفته آیت الله خویی، «علامه مجاهد»، بپردازیم.

این روزها سالروز رحلت مرجع بزرگ عالم اسلام، حضرت آیت الله العظمی بروجردی رحمة الله علیه است.

آیت الله صادقی تهرانی در سالگرد ارتحال آیت الله بروجردی در مسجد اعظم قم در سال ١٣۴١ سخنرانی تاریخی علیه حکومت شاه انجام می دهند. در طی آن سخنرانی شجاعانه، ایشان اقدام به رسواگری بی مانندی می زنند و در توضیح اینکه این حکومت باطل است و ضد دین است و نیز در جهت آبروریزی شاه، داد سخن سر می دهند.

شاه ملعون بعد از رحلت آیة الله بروجردی در یک سخنرانی در صحن بزرگ حرم مطهر حضرت معصومه(سلام الله علیها) به علمای اسلام توهین و فحاشی می کند و می گوید که زیر این عمامه ها گچ و پهن است و این بی شعور ها...

ادامه مطلب...


ایشان هم در آن سخنرانی از جان و زندگی خود دست می شوید و در آن فضایی که هیچ کس جرأت نکرده بود در مقابل این عمل شاه عکس العملی نشان دهد یا حرفی بزند، یک به یک جواب فحاشی های شاه را می دهد که «توی مغز کسی گچ و پهن است که نمی داند چه می گوید، گچ و پهن زیر آن تاجی است که به علمای اسلام توهین می کند و ...» ایشان سخن را به آنجا می رسانند که این جمله را روی منبر در مقابل آن جمعیت عظیم می گویند که: «... خوب، اگر این تاج را بر سر یک خر بگذاریم ؛ شاه خر می شود یا خر شاه می شود ؟!! ... ».

به قول خود معظم له: «هر آنچه که امروزه شما جرأت می کنید درباره شاه بگویید من آن موقع در آن فضای بسته و خفقان روی آن منبر گفتم ! و جواب فحاشی های آن ملعون به علمای اسلام را دادم ! ».

آن مرد خدا بعد از پایان منبر بین آیت الله گلپایگانی و امام خمینی که به همراه همه مراجع  آن موقع در مجلس حضور داشتند می نشینند و  با همراهی امام به  منزل ایشان می روند و شبانه با امامه سیاه رنگی که از مرحوم امام گرفتند به تهران می روند و از آنجا معجزه وار به قصد حج عازم مکه می شوند و خلاصه اینکه در غیاب ایشان تا زمان انقلاب اسلامی ساواک ۵ بار حکم اعدام ایشان را صادر می کند...

غیبت ۱۷ ساله ایشان از خاک وطن یکی از دلایلی است که برای ناشناخته بودن این عالم گرانقدر می توان برشمرد. به موجب این غیبت، عامه مردم  در زمان انقلاب نسبت به ایشان شناختی نداشتند، اما خواص علما و مبارزین همگی ایشان را به خوبی می شناسند...

فایل صوتی حضرت آیة الله العظمی محمد صادقی تهرانی
خاطره سخنرانی سال ۱۳۴۱ در مسجد اعظم قم (٨۶٠KB : ١١min)

این مطلب ادامه دارد...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(١) حقا که اسلام غریبانه آغاز شد و به غربت نیز بازخواهد گشت. پس خوشا به حال غریبان.


برچسب ها : انقلاب قرآنی ،اسناد و گزارشات ،مقالات، نقد و مصاحبه
خاتمیّت وحی و نبوت
ارسال در تاريخ شنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٩ توسط سید صابر

بسم الله الرّحمن الرّحیم

سالروز نزول وحی بر خاتم النبیین حضرت محمدصلّی الله علیه و آله و سلم
و آغاز رسالت حضرتش را به خاکیان و افلاکیان مبارکباد و شادباش می گوییم

به مناسبت عید سعید و خجسته ی مبعث رسول الله الأکرم محمد مصطفیصلّی الله علیه و آله و سلم ، خواستم که ضمن تبریک آن به عالمیان، مقاله ای را از فقیه قرآنی، آیت الله صادقی تهرانی ـ که پیرامون ختم وحی و رسالت است ـ به خوانندگان عزیز معرفی کنم.

عنوان مقاله در «سایت فرقان» این است: «ادلّه انحصار خاتمیت وحی برای پیامبر اسلامصلّی الله علیه و آله و سلم ختم وحی، نبوّت و رسالت» 

طلیعه آن مقاله اینچنین است:

ادامه مطلب...


بسم الله الرّحمن الرّحیم

ادلّه انحصار خاتمیت وحی برای پیامبر اسلامصلّی الله علیه و آله و سلم
ختم وحی، نبوّت و رسالت

کل شئون وحی، رسالت و نبوّت و کلاّ وحی و هدایت مکلّفان، توسط خاتم رسولان و پیامبران حضرت محمدصلّی الله علیه و آله و سلم ، بر اساس ضرورتی روشن و غیر قابل انکار از ادلّه ی کتاب های آسمانی و خصوصاً آیاتی از قرآن و سنّت قطعیّه پیامبرصلّی الله علیه و آله و سلم ، خاتمه یافته است.

لذا به منظور پایان دادن به دعاوی رسالت و نبوّت پس از حضرتش و مأیوس نمودن امیدهای کسانی از گذشتگان مانند غلام احمد قادیانی، علی محمد باب، حسینعلی بهاء و معاصرانی لبنانی و ایرانی و آیندگان که دعوی رسالت پس از رسول اسلامصلّی الله علیه و آله و سلم را داشته یا خواهند داشت، نصوصی از کتاب های آسمانی به اختصار، به نظر خوانندگان عزیز می رسد. دلیل ما بر ختم وحی و ختم رسالت و نبوّت، آیاتی چند از کتب آسمانی است که نمونه ای از آنها را بازگو می کنیم. ابتدا در مورد وحی سخن را این گونه آغاز می کنیم که وحی دارای درجات و مراتبی است: اوّل...

...

علاقمندان می توانند ادامه مقاله را در لینک ذیل ملاحظه بفرمایند:

 ادلّه انحصار خاتمیّت وحی برای پیامبر اسلامصلّی الله علیه و آله و سلم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت ١: در پی انتشار مقاله قبلی با عنوان «داستان ردالشمس» در کمال خرسندی شاهد بودیم که دوستان عزیز لطف نمودند و در بخش نظرات نقدهایی را وارد کردند که موجب گردید بحثی مفید شکل بگیرد و مسائل مختلفی از قبیل: ولایت امیرالمومنین علیعلیه السلام و نیز بحث اعجاز و غیره و البته تهمت هایی به فقیه قرآنی آیت الله العظمی محمد صادقی تهرانی مطرح شود. ما نیز تا حد امکان سعی کردیم پاسخگوی عزیزان باشیم که مقداری از بحث ها در همان قسمت نظرات هست. لذا تصمیم داریم به لطف خدا جمع بندی مطالب را به همراه چند مطلب ضروری دیگر، برای مطالعه خوانندگان عزیز، طی پستی در وبلاگ قرار دهیم. إن شاء الله.

پی نوشت ٢: احادیثی از حبیبنا حبیب اله العالمین سید الانبیاء و المرسلین ابوالقاسم محمدصلّی الله علیه و آله و سلم

مَنْ سَلَکَ طَریقًا یَطْلُبُ فیهِ عِلْمًا سَلَکَ اللّهُ بِهِ طَریقًا إِلَى الْجَنَّةِ... وَ فَضْلُ الْعالِمِ عَلَى الْعابِدِ کَفَضْلِ الْقَمَرِ عَلى سائِرِ النُّجُوم لَیْلَةَالْبَدْرِ
هر که راهى رود که در آن دانشى جوید، خداوند او را به راهى که به سوى بهشت است ببرد... و برترى عالِم بر عابد، مانند برترى ماه در شب چهارده، بر دیگر ستارگان است

احب الجهاد الی الله عز وجل کلمةُ حق تقال لامام جائر
بهترین جهادها در پیش خدا سخن حقی است که
به پیشوای ستمکار گویند

احب الله تعالی عبدا سمحا اذا باع و سمحا اذا اشتری وسمحا اذا قضی وسمحا اذااقتضی
خدای تعالی بنده ای را که به هنگام خرید و هنگام فروش و هنگام دریافت سهل انگار است دوست دارد

احب الاعمال الی الله الصلاة لوقتها ثم برّ الوالدین ثم الجهاد فی سبیل الله
بهترین کارها در نزد خدا نماز در وقتش، آنگاه نیکی به پدر و مادر، آنگاه جنگ در راه خدا است

اتقوا فراسة المؤمن فإنه ینظر بنور الله
از فراست مؤمن بترسید که همانا او با نور خدا می نگرد

اَلعِبادَةُ سَبعونَ جُزء، اَفضَلُها جُزءً طَلَبُ الحَلالِ
عبادت هفتاد جزء است و برترین جزء آن کسب حلال است

لا ینال شفاعتی من أخّر الصلوة بعد وقتها
کسی که نماز را از وقتش تأخیر بیندازد، به شفاعت من نخواهد رسید

آیة المنافق ثلاث: إذا حدث کذب و إذا وعد اخلف و إذا اؤتمن خان
نشانه منافق سه چیز است: سخن به دروغ بگوید و چون وعده کند تخلف نماید و چون مورد اعتماد قرار گرفت خیانت کند

احادیث از سایت شهید آوینی: چهل حدیث از پیامبر اکرمصلّی الله علیه و آله و سلم


برچسب ها : مقالات، نقد و مصاحبه ،اخبار و اطلاع رسانی
مقاله ای پیرامون داستان «رد الشمس»
ارسال در تاريخ یکشنبه ٦ تیر ۱۳۸٩ توسط محمّد طاها

بسم الله العلیّ العظیم، ذوالفضل الکبیر

الحمد لله لذی جعلنا من المتمسکین بولایة علی بن ابیطالب(علیه السلام)
الحمد لله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لولا ان هدانا الله

ضمن تبریک سالروز میلاد پر خیر و برکت امیر مؤمنان علی(علیه السلام) به همه عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام، به بهانه ی این روز عزیز مقاله ای از علامه مجاهد، آیت الله صادقی تهرانی را بر روی وبلاگ قرار می دهیم که در آن به داستان «ردّ الشمس» پرداخته شده است.

«رد الشمس» به معنای «بازگشت خورشید» است. در روایاتی نقل شده که چند باری خورشید پس از غروب به خاطر امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) که نماز عصرش قضا شده بوده برگشته تا هوا دوباره روشن شود و حضرت نماز را ادا به جا بیاورند!!!

امید است همواره استدلال های اعتقادی و فقهی را بدون پیش زمینه ی فکری و با بینش و منطق قرآنی و عقل سلیم بررسی و در نهایت قبول یا رد کنیم. چرا که خدای کریم در قرآن مجید فرمود : «پس (ای پیامبر)، بشارت ده بندگان را، کسانی که به سخن (حق) گوش فرا میدهند، پس بهترینش را پیروی میکنند»(زمر،١٧-١٨)

 

« مقاله ی رَدّ ُ الشّمس » 

در میان شیعیان و سنّیان، افراط ها و تفریط هایی در عقاید و احکام فرعی اسلامی وجود دارد که بر محور قرآن و سنّت قطعیه رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله و سلم) بایستی از چهره ی نورانی معصوم اسلام زدوده شود تا اسلام ناب محمدی برای مسلمانان و سایر جهانیان به راستی و درستی بازگو گردد.


 به مناسبت ١٣ رجب ١۴٢٣ هجری قمری که مصادف است با میلاد پربرکت مظلومترین انسان تاریخ - حتی در میان پیروانش - یعنی امام همام امیر مؤمنان علی بن ابیطالب(علیه السلام)، درباره «ردّ الشمس» منسوب به حضرتش که مجموعه ای از افراط و تفریط نسبت به ایشان(علیه السلام) می باشد مطالبی را به نظر خوانندگان محترم می رسانیم:

مهمترین مقام برای امامان(علیهم السلام) بالاترین مقام عصمت انحصاری پس از رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) است؛ که تمامی نفی و اثبات ها درباره ی آن بزرگواران بر محور این عصمت سنجیده می شود. بنابراین معجزه(!) یا داستان «ردّ الشمس» از نظر عقل و علم و شرع مقدس ربانی اصولاً محال و درباره امام امیرالمومنین علی(علیه السلام) از چند جهت محال است، زیرا در جمع اگر «ردّ الشمس» برای این بوده که نماز قضا شده ی آن حضرت ادا شود، اولاً تهمت ترک نماز به حضرت است و ثانیاً زمان هرگز برنمی گردد و برفرض محال اگر برگردد، زمانی است مشابه آن که در این صورت اضافه بر وجوب قضای نماز گذشته، نماز دیگری هم به عنوان ادا بایستی انجام گردد و اگر هم چنان جریانی امکان داشت در دو جهت دیگر باز محال بود:

١- ترک عمدی نماز عصر برای معصوم(علیه السلام)
٢- تجلیل از تارک الصلاة آن هم با چنان جریان اعجاز آمیز!!

وانگهی روایات ٢٢ گانه ی «ردّ الشمس» متعارض بوده وچند گونه است که ذیلاً بررسی و نقد می شود:

١- در حدیث(١) جلد(۴١) بحارالانوار باب (ردّ الشمس له و تکلم الشمس معه) از حنان روایت می کند که از حضرت صادق(علیه السلام) علت ترک نماز علی(علیه السلام) را جویا شدم در صورتی که آن حضرت جمع میان ظهرین را دوست می داشت، فرمود: پس از انجام نماز ظهرش با جمجمه ای گرم گفتگو بود تا آفتاب غروب کرد، سپس از خدا خواست که خورشید برگردد و خدا نیز هفتاد هزار فرشته را با هفتاد هزار زنجیر آهنین فرستاد که برگردن خورشید نهادند و آن را به عقب برگشت دادند تا به گونه ای درخشان برگشت و آن حضرت نماز عصرش را به جا آورد‍‍!!؟؟

٢ـ در خبر ٣ و ١٣ می گوید: علی(علیه السلام) در زمین ملعونی مستقرّ بود و فرمود: نباید پیامبری و یا وصیّ‍ش در اینجا نماز بخواند، نمازش را نخواند تا خورشید غروب کرد، سپس خورشید برگشت تا نمازش را انجام دهد!

٣ـ در خبر ٨ و ٢٠ و ٢١ آمده است که: علی(علیه السلام) با گروهی از مردم از فرات در بابِل عبور می کرد، نماز عصرش را با تعدادی از همراهان خواند ولی دیگران نخواندند تا خورشید غروب کرد، با درخواست آنان خورشید مجدداً برگشت تا با هم نماز را به جماعت برپادارند!

۴ـ در حدیث ٢و ۴ و ۶ و ١۴ و ١٨ گوید: پیامبرلی الله علیه و آله و سلم) نماز ظهر را خوانده بود، علی(علیه السلام) آمد، (پیامبر) فرمود: نماز عصرت را خوانده ای؟ گفت: مطلع شدم که شما هنوز آن را نخوانده اید. سپس به وحی خدا(؟) سر بر دامن علی(علیه السلام) نهادند و تا غروب آفتاب خوابیدند و نماز عصر علی(علیه السلام) قضا شد و چون پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) پس از بیداری علت نماز نخواندن علی(علیه السلام) را پرسیدند، گفت: نشستن زیر سر شما از نماز بهتر است! پس پیامبر دعا کرد تا خورشید برگردد!

۵ـ در حدیث ١٣ آمده است: (صلی جالساً مومیاً...) نمازش را نشسته و با اشاره خواند. یعنی برگشت خورشید برای این بود که نمازش را به طور کامل و ایستاده انجام دهد.

۶- «ردّ الشمس» طبق بعضی احادیث دو مرتبه اتفاق افتاده که پیش و پس از رحلت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) بوده و در بعضی از روایات نیز پانزده مرتبه، مانند روایت سلمان در یوم البساط، یوم الخندق، یوم حنین، یوم خیبر، یوم قرقیسینا، یوم ببراثا، یوم الغاضریه، یوم النهروان، یوم بیعه الرضوان، یوم صفین، فی النجف، فی بنی مازر، بوادی العتیق و بعد از أحد که در این صورت نماز آن حضرت پانزده مرتبه به گونه ای عمدی و یا مانندش، قضا شده است! و پانزده مرتبه هم «ردّ الشمس» اتفاق افتاده تا حضرتش نماز خود را ادا کند!!

این جریانات، اشکالات زیر را در بردارد:

- این برگشتن! نشاندهنده ی ترک عمدی نماز عصر توسط علی(علیه السلام) بوده است!

- مگر علی(علیه السلام) در نماز جماعت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) شرکت نکرده بود که آن را ترک کرده باشد؟!

- جمع میان ظهرین، خلاف سنت مستحبی است و آیا علی(علیه السلام) برخلاف سنّت استحبابی جمع میان ظهرین را دوست می داشت؟!

- مگر بودن سر مبارک پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) روی زانوی علی(علیه السلام) افضل از نماز است؟!

- در صورت ترک نماز عصر این دو بزرگوار! چرا خورشید تنها برای قضای نماز عصر علی(علیه السلام) برگشت و نه برای هر دو و آیا پیامبر بزرگوار(صلی الله علیه و آله و سلم) نماز عصر را نه ادا کرد و نه قضا؟!

- اگر خورشید برگشته بود، تمامی مردمی که در آن افق رفت زندگی می کردند آن را می دیدند خصوصاْ اگر در وقت فضیلت نماز عصر برگشته باشد که سه ساعت مانده به غروب است!

- مگر با برگشتن خورشید، زمان گذشته هم برمی گردد؟

- در این برگشتن بر فرض امکان، نه تنها نماز قضا شده عصر ادا نخواهد شد و باید قضایش بجا آورده شود، بلکه پیش از آن به واسطه ی برگشت خورشید، نمازهای صبح، ظهر و عصر مجدداً واجب خواهد شد، چون وقت جدیدی پدید آمده است!

- در برگشتن خورشید، نظام موجود سیارات برهم می خورد و این برخلاف نظام تکوین و از جریانات انفجار رستاخیز است.

- و چگونه ممکن است حضرتش به عنوان هم سخنی با سر مرده ای، نماز عصر را فراموش کند، در حالی که یک مسلمان عادی که درجه ایمانش بسی پایین تر از آن حضرت است، چنین کار لغو و بیهوده ای را انجام نمی دهد.

- وچگونه پیامبر اینگونه غافل است که در موقع نماز می خوابد آن هم روی زانوی علی تا نماز هردوی آنها به تأخیر بیفتد؟

- و مگر زمین هم ملعون می شود که با ترک نماز در آن زمین لعنت دیگری بر آن زمین افزوده گردد و اگر در این زمین نماز خوانده شود، این نمازگزار مانند زمین ملعون گردد؟! حال آن که ترک نماز در هر حالی مورد لعنت است.

 

اینها مختصری از ایرادات قطعی بر خرافه ی «ردّ الشمس» است که آن را از چندین نظر محال می کند. و آیا عقیده به «ردّ الشمس» با این فضاحت که مجموعه ای از افراط و تفریط نسبت به آن حضرت است، مقتضای ولایت است یا جهالت؟

و آیا از نظر شرع این افترائات به حضرت قابل پذیرش است؟

اینان با تهمت ناروای ترک عمدی نماز به ساحت مقدس امام علی(علیه السلام) و تهمت هایی دیگر، مقام اعلای عصمت علوی، عدالت و حتی ایمان را از آن حضرت به دور داشته و با تعابیری از قبیل «دابة الارض» به معنای «حیوان زمین»، از انسانیت برونش کرده اند و حتی خدا را نیز به این گونه جاهل معرفی می کنند که دست به معجزه بزند، آن هم برای تشکر از تارک نماز!

اعوذ بالله من الجهالة و نستجیر به
قم المشرف - محمد صادقی تهرانی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت : قال الامام امیرالمؤمنین على(علیه السلام):

اوصیکم بالصلوة التى هى عمود الدین و قوام الاسلام
فلا تغفلوا عنها

سفارش تان میکنم به نمازى که ستون دین و قوام اسلام است
پس، از آن (نماز) غفلت مکنید!


برچسب ها : اخبار و اطلاع رسانی ،مقالات، نقد و مصاحبه ،نظرات فقهی و فقه گویا
اثبات وجود وارثان معصوم پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)
ارسال در تاريخ چهارشنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸٩ توسط سید صابر

بسم الله الرحمن الرحیم، العزیز الحکیم

چندی پیش مطلبی در وبلاگ قرار دادیم با عنوان «قرآن، منشور وحدت اسلامی» و طی آن، جزوه ای با همین عنوان را که از طرف دفتر جامعة علوم القرآن منتشر شده بود، خدمت عزیزان معرفی کردیم.

این جزوه همانطور که توضیح دادیم حاوی «اثبات وجود وارثان معصوم پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) تنها با یک آیه از قرآن مبین» به انضمام «مصاحبه‌ی روزنامه توسعه با آیت الله دکتر محمد صادقی تهرانی» است.

مدتی پیش یکی از خوانندگان مطالب وبلاگ که ظاهراً از عزیزان اهل سنت هستند کامنتی را برایمان نوشتند که بهانه نوشتن این پست شد! ایشان نوشته بودند:

«بنده در عجبم که آیه 31 و 32 سوره مبارکه فاطر چه ربطی به خلافت دارد. آیه اشاره به امت اسلام دارد که بعضی از این امت گناهکارند وبعضی از لحاظ بدی وخوبی میانه اند وبعضی بسیار به اعمال خیر سبقت گیرنده اند. سپس می فرماید این برتری بزرگی است. برادران اهل تشیع همواره از هر فرصتی برای پیش کشیدن موضوع خلافت بعد از پیامبر استفاده می کنند امری که به نص صریح قرآن که می فرماید: «امرهم شوری بینهم» به شکل مشورتی است. آیا معنی وحدت با استفاده از قرآن تحمیل نظرات خودمان بر قرآن است؟ البته اگر صحبت از وحدت نمی شد بنده هیچ وقت کامنت نمی گذاشتم این سایت را هم یکی از دوستان به بنده معرفی نمودند شاید هدف ایشان هم شیعه نمودن بنده بوده ولی در جواب ایشان هم می گویم: برو این دام بر مرغی دگر نه که عنقا را بلند است».

و جوابی که بنده برای این دوست گرامی نوشتم:

«هو السلام
به نظرم مطلب گویاست.
شما یک بار دیگر به دقت آیه و استدلال های مربوطه را مطالعه بفرمایید.
این آیه بحث وراثت قرآن را مطرح میسازد که گویا شما به این موضوع اصلا دقت نکرده اید چرا که در این تفسیر درباره خلافت صحبتی به میان نیامده است. من از شما تعجب میکنم! بحث در اینجا وجود وارثان معصوم برای پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) است نه اثبات خلیفه گری!
طبق این آیات وجود دارند افرادی از امت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) که عصمت داشته و علم کتاب در نزد آنها به ودیعه نهاده شده است. مسئله ای که باید بدان دقت شود این است که این افراد والا و معصوم که خدا آنها را وارثان قرآن قرار داده چه کسانی هستند. اینجا بحث خلافت نیست بحث عصمت است!!!
یهدی الله لنوره من یشاء
موفق باشید».

و به این بهانه دوستان عزیز را دعوت میکنم که مطلب زیر را که توضیح و استدلال پیرامون آیات 31 و 32 سوره مبارکه فاطر است مطالعه کنند.

در این استدلال بدون نیاز به تاریخ و روایات - که ممکن است برای همه مسلمین مقبول نباشد - تنها با استناد به قرآن که تنها منشور وحدت همه مسلمانان جهان است، وجود وارثان معصوم بعد از حضرت ختمی مرتبت(صلی الله علیه و آله و سلم) اثبات می شود:

اثبات وجود وارثان معصوم پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم) تنها با یک آیه
از قرآن مبین

دانلود جزوه «قرآن، منشور وحدت اسلامی» (PDF ~263 KB)

_______________________________________
پی نوشت: چند روز پیش خدمت فقیه قرآنی بودم. به حمدالله وضعیت جسمانی ایشان بسیار بهتر از گذشته است. خدایش نگهدارد.


برچسب ها : مقالات، نقد و مصاحبه ،انقلاب قرآنی
هیچ کتابی از فقیه قرآنی در نمایشگاه کتاب تهران نیست !
ارسال در تاريخ چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٩ توسط سید صابر

بسم الله العزیز الحکیم

در «پست قبلی» با عنوان «گویایی در احکام ، پویایی در موضوعات» خبری را در قست پی نوشت به اطلاع دوستان رسانده بودیم با این محتوا:

کتب فقیه قرآنی در نمایشگاه کتاب تهران نیست!

انتشارات امید فردا - که تنها ناشری است که کتب فقیه مصلح قرآنی را منتشر میسازد - گویا از شرکت در نمایشگاه کتاب محروم شده است و در نتیجه در نمایشگاه هم حضور ندارد و لذا کتب فقیه قرآنی را هم نمیتوان در نمایشگاه یافت !

یکی از دوستان بعد از خواندن این خبر، در نمایشگاه کتاب در قسمت جستجو که به صورت آنلاین هم قابل دسترسی است به جستجوی آثار آیت الله صادقی تهرانی می پردازد. نتیجه جستجو تنها شامل کتاب «ترجمان قرآن» از انتشارات کلیدر بود. ایشان به غرفه این انتشارات رفته و مشاهده می کند که این انتشارات کتاب مذکور را به نمایشگاه نیاورده و از دلیل جویا می شود که با جواب قانع کننده ای هم روبرو نمی شود.

خلاصه اینکه با بیش از ١١٠ جلد تألیف از علامه مجاهد، در کمال ناباوری و تأسف

هیچ کتابی از فقیه قرآنی در نمایشگاه کتاب تهران نیست !

_______________________________________
پی نوشت: چند حدیث از معصومین(علیهم السلام).

امر به معروف و نهی از منکر
امام رضا(علیه السلام)
فرمود: باید هریک از شماها امر به معروف و نهی از منکر نمایید، وگرنه شرورترین افراد بر شما تسلط یافته و آنچه که خوبان شما، دعا و نفرین کنند مستجاب نخواهد شد.

از امام حسین(علیه السلام) پرسیدند:
چگونه صبح کردی؟
فرمود: صبح نمودم در حالیکه پروردگارم بالای سرم و آتش، پیش رویم، مرگ، جوینده ام و حساب الهی فراگیرم می باشد و چنین روزی من، در گرو کردار خویشم، نه آنچه دوست دارم پیدا می کنم، و نه آنچه نمی پسندم از خود می رانم و همه کارها در اختیار دیگری است. اگر بخواهد عذابم می کند و اگر بخواهد از من می گذرد. بنابراین کدام فقیری از من نیازمندتر است.

و شخصی دیگری از آن حضرت(علیه السلام) پرسید:
فاصله میان ایمان و یقین چقدر است؟
فرمود: چهار انگشت. گفت: چگونه؟ فرمود: ایمان آن است که آن را می شنویم و یقین آن است که آن را می بینیم و فاصله بین گوش و چشم چهار انگشت است.
پرسید: میان آسمان و زمین چقدر است؟ فرمود: یک دعای مستجاب.
پرسید : میان مشرق و مغرب چقدر است؟ فرمود: به اندازه ی سیر یک روز آفتاب.
پرسید: عزت آدمی در چیست؟ فرمود: بی نیازیش از مردم.
پرسید: زشت ترین چیزها چیست؟ فرمود: در پیران هرزگی و بیعاری است، در قدرتمندان، درنده خویی، در شریفان، دروغگویی، در ثروتمندان، بخل است و در عالمان حرص!


برچسب ها : اخبار و اطلاع رسانی ،مقالات، نقد و مصاحبه
پاسخ به نقد دکتر بهاء الدین خرمشاهی بر «ترجمان قرآن»
ارسال در تاريخ شنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٩ توسط سید صابر

بسم الله الرّحمن الرّحیم

ترجمان قرآن، نام ترجمه ای است که آیت الله صادقی تهرانی از قرآن کریم انجام داده اند. این ترجمه از جهاتی منحصر به فرد و عالی است و البته انتقاداتی هم وارد است.

فقیه قرآنی سعی کرده که فقط به یک موضوع توجه کند:

ترجمه دقیق و مطابق متن قرآن!

یعنی در ترجمه کاملاً مشخص باشد که چه چیزی در آیه است و با استفاده از کروشه و پرانتز مشخص شود که کدام کلمات و عبارات در متن قرآن نبوده و برای توضیح بیشتر آمده است.

در حالی که این ترجمه، «ترجمه مقابل» است، می توان از آن به دلیل دقت مترجم در استفاده از کلمات و علائم، به عنوان ترجمه «تحت اللفظی» هم بهره جست! و نیز در عین حال می توان از نظرات تفسیری مترجم که در جای جای آن و در پاورقی ها آمده است استفاده کرد!

یعنی ترجمان قرآن همزمان هم «ترجمه تحت اللفظی»، و هم «ترجمه مقابل» و هم «ترجمه تفسیری» است! و این کار در نوع خود منحصر به فرد است!

و اما در این بین ممکن است روانی متن و رعایت اصول ادبی مرسوم در بعضی جاها تا حدی از دست رفته باشد که می توان در کل از آن دیده پوشپید.

این ترجمه:

  • سودمند است برای کسانی که می خواهند نکات و ریزه کاری های بیشتری از آیات قرآن را داشته باشند و دقیقتر از حد معمول منظور آیات را بفهمند.
  • ایده آل است برای کسانی که مقدار کمی آیات قرآن را می فهمند و قصد دارند که بیشتر از آن بهره مند شده و در آن عمیق شوند.
  • و حظی است معنوی برای صاحب نظرانی که دقت مضاعف داشته و می خواهند با رویکردی نو به ترجمه قرآن آشنا شده و دیدگاه مترجم که مفسری مجاهد است را در بسیاری از موارد دریابند.

در این بین پژوهشگر ارجمند جناب آقای دکتر بهاء الدین خرمشاهی نقدی بر این ترجمان داشته اند که در پی آن فقیه قرآنی پاسخ گفته و نتیجه آن متنی ارزشمند از معارف ناب و بکر قرآنی شده است که کمتر می توان برای آن نظیری یافت.

متن پاسخ به ترجمان قرآن در «سایت فرقان» آمده است که در اینجا هم آنرا برای مشتاقان قرار می دهیم:

پاسخ به نقد «ترجمان قرآن»

و امیدواریم که بتوانیم قسمت هایی از آن را به صورت خلاصه و جزء جزء برای خوانندگان عزیز قرار دهیم. إن شاء الله.

و در پایان این نوید را می دهم که قرار است گروهی از ویراستاران، ویرایشی جدید از این ترجمان ارزشمند را ارائه دهند که گویا بسیار جالب و نغز بوده و روانتر از ویرایش جاری است و نسبت به آن دارای محاسن بیشتری است. (البته گمان نمی رود که این ویرایش زودتر از 3 سال آینده ارائه شود!)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت:

«قُلْ بِفَضْلِ اللّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِکَ فَلْیَفْرَحُواْ» (یونس ۵۸)
« بگو: فقط به فضل و رحمت خدا، پس تنها به همین [فضیلت بزرگ و  رحمت ربانى] باید [مؤمنان] شادمان شوند»


برچسب ها : مقالات، نقد و مصاحبه
قرآن، منشور وحدت اسلامی
ارسال در تاريخ دوشنبه ٥ بهمن ۱۳۸۸ توسط سید صابر

بسم الله الرحمن الرحیم

اخیراً جزوه ی جالبی تحت عنوان:

«قرآن، منشور وحدت اسلامی»

حاوی:
«اثبات وجود وارثان معصوم پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله و سلم)
تنها با یک آیه از قرآن مبین
»

به انضمام:
«مصاحبه‌ی روزنامه توسعه با آیت الله دکتر محمد صادقی تهرانی
»

توسط:
معاونت
فرهنگى جامعةُ علوم القرآن

منتشر شده است

دانلود کنید:
قرآن، منشور وحدت اسلامی (PDF ~263 KB)


برچسب ها : مقالات، نقد و مصاحبه ،انقلاب قرآنی
روش فقهی آیت الله العظمی محمد صادقی تهرانی
ارسال در تاريخ دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۸ توسط سید صابر

به نام خدای رحمتگر بر آفریدگان، رحمتگر بر ویژگان

از آنجا که هر از چندگاهی شبهه یا اتهامی از سوی عده ای تنگ نظر درباره آیت الله صادقی و نظرات قرآنی ایشان در جامعه القا می شود، دفتر معظم له (جامعه علوم القرآن) در قالب جوابیه به این موارد پاسخ می گوید. از این دست اتهامات بحث کنار گذاشتن روایات، اخباری گری، حسبنا کتاب اللهی بودن و ... است.

لذا مطلب ذیل را دفتر جامعة علوم القرآن در پاسخ به مباحث مربوط به اجماع، شهرت و روایت اعم از متواتر، متظافر یا خبر واحد، منتشر کرده است که جهت اطلاع دوستان می آوریم:

جوابیه‌ی صاحب تفسیر الفرقان
در رفع شبهه از مباحث نظری پیرامون اجماع، شهرت و روایت

بسم الله الرحمن الرحیم

اینجانب ادلّه اسلامى را ویژه قرآن و سنّت دانسته، ولى عقل و اجماع را نه به عنوان دلیل مستقل در مقابل قرآن بلکه تنها به عنوان کاشف از شرع قبول دارم.

یعنى عقل مطلق یا سلیم، در کلیات مى تواند به عنوان کاشف، وسیله اى براى شناخت حکم الهى باشد. مثلاً قرآن مى فرماید «و لاتقل لهما اُف» سپس عقل مطلق بر اساس قیاس اولویت قطعیه نتیجه مى گیرد که: «لاتضربهما». و اجماع و شهرت نیز درصورت عدم مخالفت با قرآن و عدم معارضه با اجماع یا شهرتى دیگر، مشروط به اینکه امامیه آن را نقل کرده باشند مقبول است زیرا کاشف از سنت محسوب مى شود.

درنهایت محور اصلى در همه عرصه هاى دینی «قرآن» است، زیرا خداى متعال مى فرماید «و اتلُ ما اوحى الیک من کتاب ربّک لا مبدّل لکلماته و لن تجد من دونه مُلتحداً» و بخوان، و پیروى کن آن چه را از کتاب پروردگارت: (قرآن) به سویت وحى شده، هرگز هیچ تبدیل کننده اى براى آن نیست و هرگز به جز قرآن پناهگاهی (رسالتى و وحیانى) نتوانى یافت» (کهف/۲۷).

بنابر این آیه مبارکه، مسلمانان نیز به پیروى از وحى الهى به پیامبر گرامى صلى الله علیه وآله هیچ مرجع و پناهگاهى به جز قرآن نخواهند داشت. پس هر حدیثى چه متواتر و یا غیر متواتر در صورت مخالفت با نصّ و یا ظاهرِ مستقرِّ قرآن مردود است، اما حدیثى که اکثر امامیه آن را نقل کرده باشند و معارضى هم نداشته باشد و قرآن هم نفى و یا اثباتى درباره آن نداشته باشد از باب «اطیعوا الرّسول و أولى الأمر منکم» پذیرفته است. و چنین احادیثى هم برگرفته از حروف مقطعه و رمزى آیات قرآن است، که آیه ۲۷ کهف، منشأ همه احکام را از قرآن مى داند و بس.

در نتیجه سنّت، برداشتى از رموز قرآن و همان وحى قرآنى در مرحله حقایق یا تأویل است لذا سنت به هیچ وجه در عرض قرآن نیست تا ناسخ آن باشد. و نص و ظاهر مستقر قرآن جز با نص و ظاهر مستقر آن نسخ نمى شود.

در ضمن دلیل ظنّى هم از دیدگاه قرآن مطرود است که آیه «لاتقف ما لیس لک به علم» آنچه را که نسبت به آن، برایت علمى نیست پیروى مکن»، نیز هرگز ویژه اصولِ دین نیست، زیرا این ممنوعیتِ غیر علم، پس از احکامى فرعى آمده است، بنابرین ظنّ و گمان هرگز نقشى در احکام الهى ندارد که «انّ الظّنّ لایغنى من الحق شیئا»؛ اگر هم کتاب هایى اسلامى در حوادثى از میان رفته، علم و قدرت و رحمت الهیّه در بیان حجّت بالغه اش از میان نرفته است.

نقش علم رجال هم، بیشتر در موضوعات است. زیرا جاعلان متونى از احادیث، سندهایى را هم ساخته اند و در نتیجه، احادیثى صحیح السّند!! برخلاف نصّ یا ظاهرِ پایدار قرآن، به دست ما داده اند. چنان که در کتاب «غَوصٌ فى البِحار» حدود یکصد و هشتاد جلد کتاب حدیثىِ شیعى و سنّى را برمبناى کتاب و سنّت نقد کرده ایم.

البته چون عده اى از پژوهشگران قرآنى اختصار گفتار اینجانب در برخى مباحث نظرى را سبب ایجاد شبهه تعارض بین ادله اصولى قرآنى دانسته اند، تذکر این نکته ضرورى است که اگرچه سخن مذکور صحیح است ولیکن حداقل براى شخص اینجانب در عمل، مسبب نقص فتاوا در ابواب مختلف فقهى نشده است. بنابرین به جهت رفع ابهام صریحاً عرض مى شود که:

ضرورت، اجماع، شهرت و هر روایتى که مخالف قرآن باشد مردود است اما اجماع، شهرت و هر روایتى که خلاف قرآن نباشد در صورتى که معارضى نداشته و از طریق علماى امامیه به ما رسیده باشد، طبق آیه «قل فللّه الحجة البالغة» مقبول است زیرا اگر شارع مقدس با آن مخالف بود حتماً حجتى رسا بر ضد آن براى مکلفان ارسال مى فرمود. و در تعارض دو روایت نیز مرجّحات منقول در مقبوله عمر بن حنظله مقبول است. نکات فوق الذکر، نظر قطعى اینجانب درباره نحوه بدست آوردن احکام الهى است.

والسّلام علی عباد الله الصّالحین
جامعة علوم القرآن
محمّد صادقی تهرانی

در ضمن این مضمون در قالب اطلاعیه ای در تاریخ ۲۳ / ۲ / ۱۳۸۶ هجری شمسی از سوی آیت الله العظمی محمد صادقی تهرانی و دفتر جامعة علوم القران منتشر شده است که عین تصویر آن را در اینجا می توانید ببینید.

عین تصویر اطلاعیه مهم جامعة علوم القرآن
در رفع شبهه از مباحث نظری پیرامون اجماع، شهرت
و روایت (متواتر، متظافر، خبر واحد)

__________________________
پی نوشت: در آرزوی زمانی که علمای اسلام با محور قرار دادن کتاب خدا به وحدت کلمه برسند و علی لعنة الله علی القوم الظالمین و السلام علی عباد الله الصالحین.


برچسب ها : مقالات، نقد و مصاحبه ،نظرات فقهی و فقه گویا
زندگینامه آیت الله دکتر محمد صادقی تهرانی
ارسال در تاريخ سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۸ توسط سید صابر

بسم الله الرحمن الرحیم

زندگینامه ى علمى سیاسى فقیه مجاهد و مفسّر محقّق
حضرت آیة اللّه العظمى صادقى تهرانى «قدس الله تربته الزّکیّة»

آیت الله العظمی محمد صادقى تهرانى(قدّس الله تربته الزّکیّة) در خاندانى روحانى، در روز اول فروردین ۱۳۰۵ (هجرى شمسى) در تهران چشم به جهان گشود و پدر ایشان مرحوم حاج شیخ رضا لسان المحقّقین از وعّاظ و خطیبان معروف تهران بود. این علامه مجاهد و مفسر کبیر کتاب الله العظیم، مرجع عالیقدر جهان تشیع و فقیه مصلح قرآنی، در روز اول فروردین ۱۳۹۰ (هجری شمسی) پس از هشتاد و پنج سال عمر پر برکت خود در راستای اعتلای اندیشه ناب قرآنی، فراگیر کردن انقلاب قرآنی در همه ابعاد علوم دینی و حوزوی و عرصه های اجتماعی، دفاع از حریم ولایت معصومان محمدی(صلوات الله علیهم اجمعین)، پیشتازی در مبارزه علیه ظلم و ستم و بیداری امت اسلامی، تلاش خستگی ناپذیر در زمینه تألیف آثار ارزشمند قرآنی بر مبنای فقه گویا، و دفاع از احکام مهجور قرآنی که در نهایت به مهجوریت خویش انجامید، در شهر مقدس قم در منزل شخصی اش، با حالاتی عرفانی، بلافاصله پس از اعاده نماز عصر و با گفتن یک «یا الله»، دعوت حق را لبیک گفت و روح بلندش به دیدار یار شتافت.

و سَلامٌ عَلَیهِ یَومَ وُلِدَ وَ یَومَ یَموتُ وَ یَومَ یُبعَثُ حَیّاً.

خورشید مرجعیت و مرد کلام حق
در اولین طلوع بهاران غروب کرد

زین پس من و تحیّر و ذهن پر از سؤال
ای وای، یار صادق یاران غروب کرد

(مهبد، فروردین
۹۰)

ابعاد علمی این عالم گرانسنگ، که مصداقی عینی برای آیه کریمه «الّذینَ یُبَلِّغونَ رِسالاتِ اللهِ وَ یَخشَونَهُ وَ لایَخشَونَ اَحداً إلا اللهَ» بود و ملامت هیچ ملامتگری او را از راه حق بازنداشت، را اینگونه می توان بیان داشت:

- جامع معقول و منقول
- مصداق کامل وحدت حوزه و دانشگاه
- مؤلّف تفسیر شریف الفرقان، کامل‌ترین تفسیر قرآن به قرآن و سنّت، که مرحوم علامه طباطبایی(ره) نیز درباره آن فرموده‌اند: «تفسیر شریف فرقان که زیارت شد موجب روشنی چشم و مایه افتخار ماست...»
- احیاگر قانون «عرضه بر کتاب» به صورت تحلیلی و غیر تحمیلی در کلّ علوم حوزوی
- متفکری آزاداندیش در چارچوب تفسیر قرآن به قرآن و سنّت
- نافی بیش از پانصد فتوای فقهیِ خلاف قرآن
- ناقد اکثر مباحث اصول فقه سنتی
- متذکر به شصت و شش تناقض در منطق ارسطویی
- نافی ارکانی اصلی از فلسفه التقاطی یونانی ـ اسلامی
- ناقد بعضی از مبانی عرفان نظری حوزوی
- منتقد به علم نحو و حتی برخی از لغات عربی

در ادامه گوشه هایى از زندگی ایشان به درخواست بنیاد تاریخ انقلاب اسلامى ایران، در خردادماه ۱۳۷۳ (هـ .ش) به قلم خود ایشان اینگونه نگاشته شده است:

« بسم الله الرحمن الرحیم »

... تا سن سیزده سالگى که پدرم در قید حیات بود سیکل دوم دبیرستان را به پایان رساندم. سپس به حَلَقات دروس عرفانى، اخلاقى و تفسیرى مرحوم آیه اللّه العظمى میرزا محمّدعلى شاه آبادى استاد بزرگ مرحوم امام خمینى پیوستم و در ضمن یک سالى هم به دروس مقدماتى (ادبیات عرب) پرداختم، سپس در سال ۱۳۲۰ عازم قم شده، طىّ سه سال دروس سطح را پایان دادم.

ادامه مطلب...


در سال ۱۳۲۳، مرحوم آیه اللّه العظمى بروجردى به قم آمدند. در دروس ایشان شرکتى فعّال داشتم، به گونه اى که در مسائل فقهیه، خود اتخاذ رأى مى کردم. طبعا از دروس فقه، فلسفه، عرفان و سایر علوم اسلامى اساتیدى دیگر بهره مند مى شدم. ولى محور اصلىِ تحوّل فکرى ام، همان جنبش آغازین علمى نزد مرحوم آیه اللّه العظمى آقاى شاه آبادى بود که حرکتِ قرآنى مرا از آغاز کرده و تاکنون استمرار داد و تمامى تحصیلات حوزوى ام و تمامى مؤلفاتم تحت الشّعاع آن بود و هست؛ پس از آن مرحوم آیه اللّه العظمى علّامه ى طباطبائى نقشى عظیم در استمرار درجات تفسیرى، عرفانى، فلسفى و اخلاقى ام داشت.

در دروس این دو بزرگوار هفت سال شرکت کردم، و در سفرهاى بسیارى که از قم به تهران داشتم از دروس فلسفى مرحوم آیه اللّه العظمى میرزامهدى آشتیانى و میرزا احمد آشتیانى بهره ى وافرى مى بردم اگرچه استفاده هاى علمى از مرحوم آقاى شاه آبادى، نقش نخستینِ محورى داشت.

پس از ده سال توقف مستمر در قم، به تهران مراجعت کرده و در دو بُعدِ علمى و سیاسى به فعّالیت شدید پرداختم، با مرحوم آیه اللّه العظمى سیّدابوالقاسم کاشانى در قیام نفت و علیه شاه، و با مرحوم آیه اللّه العظمى حاج سیداحمد خوانسارى و مرحوم آیه اللّه العظمى حاج شیخ محمّدتقى آملى از نظر استمرار مراحل فقهى ارتباط داشتم، و همچنین در طى مدت اقامت ده ساله در تهران، در دانشکده ى معقول و منقول (معارف اسلامى) بدون شرط حضور در کلاس درس و تنها با شرکت در امتحانات، چهار لیسانسِ حقوق، علوم تربیتى، فلسفه و فقه؛ و سپس دکتراى عالى معارف اسلامى را دریافت داشتم. همان جا سه سال به تدریس حکمت ( فلسفه ى اسلامى ) برمبناى قرآن و سنت از روى متن کتاب «آفریدگار و آفریده» پرداختم، جلساتى هم بر دو محور علمى و سیاسى علیه حکومت شاهنشاهى در هفت نقطه ى تهران داشتم که بیشتر قشر دانشجو در آن جلسات شرکت مى کردند. منبر هم مى رفتم که آن هم، داراى نوآورى هاى علمى و سیاسى بود، و کلاً مورد تعقیب و تهدید و تحدید دستگاه ستمشاهى بودم.

در سال ۱۳۴۱ هـ . ش در اثر مبارزات شدید بر ضد رژیم طاغوتى، خصوصا به جهت سخنرانى در سالگرد ارتحال مرحوم آیه اللّه العظمى بروجردى در مسجد اعظم قم که براى نخستین بار افشاگرى هایى علیه شاه را در برداشت، از سوى ساواک محکوم به اعدام شدم و ایران را مخفیانه به قصد حجّ ترک نمودم، در مکه و مدینه با سخنرانى ها و اعلامیه هایى به زبان فارسى و عربى علیه طاغوت، بین عمره و حجّ دستگیر شدم، حج را در حصار مأموران دولتى انجام دادم، ولى بر اثر استدلالات قاطع اینجانب در برابر حکومت سعودى و اجتماع بزرگ و تحصن علماى عِراقَین در مسجدالحرام، آزاد شده و تحت الحفظ به عراق رفتم، نهضت علمى قرآنى و سیاسى را در نجف اشرف ـ به مدت ده سال ـ با تدریس تفسیر، فقه، اخلاق، سخنرانى و تألیف ادامه دادم.

درضمن برحسب درخواست دولت ایران، حکومت عراق تصمیم گرفت مرا به ساواک ایران تحویل دهد، ولى در اثر مخفى شدن در بیت مرحوم آیه اللّه العظمى خویى، با فعّالیت هاى ایشان، توطئه آنان خنثى شد.

با آغاز اخراج ایرانیان از نجف اشرف و کل شهرهاى عراق، به بیروت هجرت کردم، جریان دو نهضت قرآنى و سیاسى به مدّت پنج سال در لبنان ادامه داشت.

با تشکیل نماز جمعه در سراسر لبنان، سخنرانى هایى بر محور قرآن در جلسات مذهبى، که نهضت سیاسى ضد شاه را هم براى تشکیل حکومت اسلامى دربر داشت، و نیز با تألیفاتى نوین، زمینه اى مناسب براى گفت وگو با علماى ادیانِ دیگر براى اثبات حقّانیت اسلام قرآنى ایجاد شد. به گونه اى که در مناطق مختلف لبنان، ضمن گفتمان قرآنى با علماى شیعى، به مباحثه و مناظره با علماى سنّى، مسیحى، یهودى، و دُرزى پرداخته و با ملحدین و مشرکین هم بحث مى نمودم و آنان یا سکوت مى کردند و یا محکومِ استدلالات قرآنى مى شدند.

با شدت گرفتن جنگ داخلىِ لبنان، آن جا را به قصد حجاز ترک نمودم، دو سال متمادى در مکّه ى مکرّمه با تماسى مستمر با شخصیت هاى علمى و سیاسى اسلامى سراسر جهان، بر مبناى دو نهضت قرآنى و سیاسى، فعالیت هاى پیگیر و دامنه دارى براى رشد تفکر انقلاب قرآنى در میان مسلمانان انجام شد.

در آنجا نیز اضافه بر مناظره هایى قرآنى با علماى وهّابى، و عدم محکومیت اینجانب در هیچ یک از مناظرات، حدود یک صد خانوار سنّى را در مرکز حکومت آل سعود (مکه ى مکرمه)، تنها با ادلّه ى قرآنى و گاه با استناد به یک آیه از قرآن (آیه ى مبارکه ى ۳۲ از سوره ى فاطر) به مذهب اهل البیت علیهم السلام راهنمایى نمودم و بحمداللّه تعالى همگى آنان شیعه شدند.

براى دومین بار به فاصله ى هفده سال، دستگیر شدم و پس از آزادى به لبنان بازگشتم. در هر دو مرحله ى بازداشت در مکه ى مکرمه زندانى شدم به ویژه در دوّمین زندان، ابتدا در مدینه، سپس مکّه و در پایان در «سجن التّرحیلِ» جدّه بودم، در دستگیرى نخست در کلانترى حرم و سپس در «شرطة العاصمة» که شهربانى مکه است در بازداشت بودم، در زندان دوّم بود که شنیدم مرحوم امام خمینى به پاریس هجرت نموده اند.

پس از گذشت دو هفته از زندان دوّم به بیروت بازگشته و از آنجا براى دیدار امام و قرار جریان انقلاب به پاریس رفتم. در اقامت ده روزه ى پاریس و شرکت شبانه روزى در جلسات مرحوم امام، در چندین دانشگاه سخنرانى هاى ممتدى بر هر دو مبناى قرآنى و سیاسى داشتم. پس از بازگشت به بیروت به فاصله ى چندین روز از بازگشت امام به ایران، پس از هفده سال هجرت ـ که در طى آن چهار بار غیابا توسط ساواک شاه، محکوم به اعدام شده و دائما تحت تعقیب ساواک بودم ـ به ایران بازگشتم، و پس از پایه ریزى جمهورى اسلامى که در حرکات بنیادینش، نقشى مؤثر داشتم، در قم اقامت کرده و تاکنون بر محور معارف قرآن، دروس و تألیفات و خطابات خود را ادامه مى داده ام، و به جهت مشورت هایى با مرحوم امام، و براى ریشه دار کردن نهضت و انقلاب قرآنى، در کارهاى اجرائى شرکت نکردم. مگر چند روزى در آغاز انقلاب که برحسب خواسته ى مرحوم امام، مراجعات اصلى مردم را پاسخگو بودم و پیش از تشکیل نمازهاى جمعه بطور رسمى، اضافه بر سخنرانى هایى در سراسر ایران، نماز جمعه را در مراکز استان ها و بعضى از شهرهاى دیگر، تشکیل دادم.

سرآمدش نمازجمعه اى بود که در پارک ملّت مشهد مقدّس در حضور حدود نیم میلیون نفر نمازگزار انجام شد، از تانک به عنوان منبر نماز جمعه و از تیربار ضدهوایى بعنوان سلاح و از لباس کفن کامل استفاده کردم. در همین نخستین نمازجمعه ى مشهد، مردم طومارى طولانى را تهیه کردند که صدها هزار امضاء داشت و با اکثریت امضاها خواستار انتصاب رسمى اینجانب به امامت جمعه ى مشهد مقدّس شدند، و سپس طومار را به دفتر امام ارسال کردند ولى به دست ایشان نرسید. نمازجمعه ى مستمرّى هم در مسجد مقدّس جمکران، و در ضمن در دانشگاه صنعتى شریف، و چند جمعه هم در مسجد دانشگاه تهران اقامه کردم، سپس مرحوم امام مرحوم حجّه الاسلام والمسلمین آقاى طالقانى را به عنوان امام جمعه ى تهران مقرّر نمودند.

با ترکِ نمازجمعه در قم به علتِ اذیت هاى فراوان عدّه اى از متحجّرین حوزوى و تهمت هاى کذب دیگران تمام اوقاتم صرف تدریس و تألیف شد، که ۲۵ جلد از تفسیر سى جلدىِ «الفرقان» را به مدت ده سال در قم، ضمن دو تدریس عربى و فارسى تألیف کردم.

به یاد دارم که مرحوم آیه اللّه العظمى علّامه ى طباطبائى به من فرمودند تا این تفسیر پایان نیافته کتاب دیگرى ننویسم و چنان هم شد، بالاخره در رشته هاى تفسیرى، فلسفى، فقهى و... بیش از ۱۱۳ اثر تحقیقى قرآنى که بسیارى از آنها به چاپ رسیده یا زیراکس شده و کتاب هایى هم که فعلاً خطى است تألیف نمودم.

برخى از بزرگان علماى اسلام در عصر حاضر نکاتى را پیرامون تألیفات اینجانب متذکّر شده اند، مِن جمله مرحوم آیه اللّه العظمى حکیم مى فرمودند: شما در عین حرکات زیاد انقلابى، کتاب هایى تألیف نموده اید که در مدتى کم از تمامى مؤلفین با سابقه ى نجف از نظر تعداد و محتوى سبقت گرفته، و نیز مرحوم امام و مرحوم آقاى خوئى درباره ى کتاب «المقارنات» در نجف فرمودند: بهترین کتابى است که علیه یهود و نصارى نوشته شده، و بالاخره بر حسب تصدیق مؤلَّفاتى گوناگون، درجه ى عالى اجتهاد اینجانب در تمامى علوم اسلامى مورد تأیید مراجعى عظیم الشّأن بوده است. جز آنکه با گذشت مراحل تحقیقاتى تفسیرى، و برمبناى آنها، نظرات فقهى، اصولى، فلسفى، عقیدتى، عرفانى و سیاسىِ اینجانب اختلافات زیادى با سایر علما دارد.

در تفسیرِ کمتر آیه اى است که نکته اى مغفول و یا خطایى مشهود نسبت به آن آیه ى مبارکه را در میان تفاسیر شیعه و سنى متذکر نشده باشیم، و در فقه با بسیارى از نظرات مشهور علماى شیعى و سنّى و احیانا با تعدادى از نظرات هر دو فرقه اختلاف داریم، که بیش از پانصد فتوى برمبناى قرآن و سنّت و مخالف با نظرات مشهور را در «تبصره الفقهاء» آورده ایم؛ و مبناى این اختلاف وسیع در کلّ علوم اسلامى، آزاد اندیشى و تدبّرِ بدون پیش فرض در قرآن مبین است، حال آنکه اگر علماى اسلام قرآن را درست بررسى کنند درصد اختلافاتشان با هم بسیار کم مى گردد گرچه این گونه فتاواى آنان برخلاف اجماع و روایاتى هم باشد.

ارکان اوّلیه ى فلسفه ى مرسوم حوزوى را مانند قِدمت زمانى جهان و حدوث ذاتى آن، سنخیت خدا و آفریدگان بر مبناى ضرورت سنخیت علت و معلول، قاعده ى «الواحد لا یَصدُرُ منه الا الواحد» و... را برخلاف برداشت هاى درست عقلى و قرآنى دانسته و طبعا بسیارى از نظرات فلسفى را قبول ندارم. در منطق بشرى اضافه بر اعتراضاتى چند، تعداد شصت و شش تضاد ـ طبق حساب ابجدى «اللّه» ـ میان نظرات منطقیان موجود است که در حاشیه ى تفسیر «الفرقان» در سوره ى اعراف (جلد دهم، صفحات ۳۷ تا ۴۸) یادداشت کرده ام.

و بالاخره در علم اصول، بحث و تحقیق در مباحث الفاظ را نادرست مى دانم ـ چنانکه هیچ یک از علماى علوم تجربى نیز در بدیهیات لفظى بحث نمى کنند ـ و اصول عملى هم از نصوص کتاب و سنت پیداست و در کتاب «اصول الاستنباط» پیرامون آن مباحثى را ارائه کرده ایم.

اختلاف ما با اکثر علما در مسائل فقهى از سایر علوم بیشتر است، و تمامى اینها مبناى قرآنى دارد، در تفسیر سى جلدى «الفرقان» در همه ى این موارد به تفصیل سخن رفته است. و از نظر فقهى نیز علاوه بر تفسیر، در کتاب هاى «تبصرة الفقهاء»، «اصول الاستنباط»، «تبصرة الوسیلة»، «على شاطى ء الجمعة» و... به زبان عربى، و نیز در «رساله ى توضیح المسائل نوین»، «فقه گویا»، «اسرار، مناسک و ادلّه ى حجّ»، «مفت خواران» و... مباحث مهم فقهى قرآنى را مطرح کرده ایم. تمامى این اختلافات برمبناى اصالتِ دلالت قرآنى است که آن را «ظنّىّ الدّلالة» تلقّى کرده اند! با آن که در فصاحت و بلاغت، در بالاترین اوج است.

این خادم کوچک قرآن، تمامى علوم حوزوى منتسب به اسلام را ـ که نزد بزرگ ترین علماى نیم قرن اخیر دریافته ام ـ از آغاز در حاشیه ى قرآن قرارداده و رفته رفته به اختلاف وسیع این علوم با قرآن پى برده ام، «و بسیار شده که با علماى بزرگ گفت وگو کرده ام و حتى یک بار هم محکوم نشده ام»، و نوعا معترفند که علوم و معارف قرآنى در حوزه ها چندان اصالتى ندارد. و معتقدم که مهمتر از انقلاب سیاسى مرحوم امام، بایستى انقلاب قرآنى در همه ى ابعاد علمى، سیاسى و... تحقّق یابد.

اینجانب ادلّه ى اسلامى را ویژه ى قرآن و سنّت دانسته، ولى عقل و اجماع را نه به عنوان دلیل مستقل در مقابل قرآن بلکه تنها به عنوان کاشف از شرع قبول دارم. یعنى عقل مطلق یا سلیم، در کلیات مى تواند به عنوان کاشف، وسیله اى براى شناخت حکم الهى باشد. مثلاً قرآن مى فرماید: «و لاتقل لهما اُف» سپس عقل مطلق بر اساس قیاس اولویت قطعیه نتیجه مى گیرد که: «لاتضربهما». و اجماع و شهرت نیز درصورت عدم مخالفت با قرآن و عدم معارضه با اجماع یا شهرتى دیگر، مشروط به اینکه امامیه آن را نقل کرده باشند مقبول است زیرا کاشف از سنت محسوب مى شود.

درنهایت محور اصلى در همه عرصه هاى دینى «قرآن» است، زیرا خداى متعال مى فرماید: «و اتلُ ما اوحى الیک من کتاب ربّک لا مبدّل لکلماته و لن تجد من دونه مُلتحدا»: «و بخوان، و پیروى کن آن چه را از کتاب پروردگارت: (قرآن) به سویت وحى شده، هرگز هیچ تبدیل کننده اى براى آن نیست و هرگز به جز قرآن پناهگاهى (رسالتى و وحیانى) نتوانى یافت» (کهف/۲۷).

بنابرین آیه ى مبارکه، مسلمانان نیز به پیروى از وحى الهى به پیامبر گرامى صلى الله علیه و آله هیچ مرجع و پناهگاهى به جز قرآن نخواهند داشت. پس هر حدیثى چه متواتر و یا غیر متواتر در صورت مخالفت با نصّ و یا ظاهرِ مستقرِّ قرآن مردود است، اما حدیثى که اکثر امامیه آن را نقل کرده باشند و معارضى هم نداشته باشد و قرآن هم نفى و یا اثباتى درباره ى آن نداشته باشد از باب «اطیعواالرّسول و أولى الأمر منکم» پذیرفته است. و چنین احادیثى هم برگرفته از حروف مقطعه و رمزى آیات قرآن است، که آیه ى ۲۷ کهف، منشأ همه ى احکام را از قرآن مى داند و بس؛ در نتیجه سنّت، برداشتى از رموز قرآن و همان وحى قرآنى در مرحله حقایق یا تأویل است لذا سنت به هیچ وجه در عرض قرآن نیست تا ناسخ آن باشد. و نص و ظاهر مستقر قرآن جز با نص و ظاهر مستقر آن نسخ نمى شود.

در ضمن دلیل ظنّى هم از دیدگاه قرآن مطرود است که آیه ى «لاتقف ما لیس لک به علم»: «آنچه را که نسبت به آن، برایت علمى نیست پیروى مکن»، نیز هرگز ویژه ى اصولِ دین نیست، زیرا این ممنوعیتِ غیر علم، پس از احکامى فرعى آمده است، بنابرین ظنّ و گمان هرگز نقشى در احکام الهى ندارد که: «انّ الظّنّ لایغنى من الحق شیئا»؛ اگر هم کتاب هایى اسلامى در حوادثى از میان رفته، علم و قدرت و رحمت الهیّه در بیان حجّت بالغه اش از میان نرفته است.

نقش علم رجال هم، بیشتر در موضوعات است. زیرا جاعلان متونى از احادیث، سندهایى را هم ساخته اند و در نتیجه، احادیثى صحیح السّند!! برخلاف نصّ یا ظاهرِ پایدار قرآن، به دست ما داده اند. چنان که در کتاب «غَوصٌ فى البِحار» حدود یکصد و هشتاد جلد کتاب حدیثىِ شیعى و سنّى را برمبناى کتاب و سنّت نقد کرده ایم.

البته چون عده اى از پژوهشگران قرآنى اختصار گفتار اینجانب در برخى مباحث نظرى را سبب ایجاد شبهه تعارض بین ادله اصولى قرآنى دانسته اند، تذکر این نکته ضرورى است که اگرچه سخن مذکور صحیح است ولیکن حداقل براى شخص اینجانب در عمل، مسبب نقص فتاوا در ابواب مختلف فقهى نشده است. بنابرین به جهت رفع ابهام صریحاً عرض مى شود که:

«ضرورت، اجماع، شهرت و هر روایتى که مخالف قرآن باشد مردود است اما اجماع، شهرت و هر روایتى که خلاف قرآن نباشد در صورتى که معارضى نداشته و از طریق علماى امامیه به ما رسیده باشد، طبق آیه ى «قل فللّه الحجة البالغة» مقبول است زیرا اگر شارع مقدس با آن مخالف بود حتماً حجتى رسا بر ضد آن براى مکلفان ارسال مى فرمود. و در تعارض دو روایت نیز مرجّحات منقول در مقبوله ى عمر بن حنظله مقبول است».

نکات فوق الذکر، نظر قطعى اینجانب درباره نحوه بدست آوردن احکام الهى است. و اما اگر نظراتى فقهى بین فِرَق اسلامى موجود است که برخلاف عقل سلیم، حسّ، عدل و علم مى باشد، هرگز پایه ى قرآنى ندارد، و مگر ممکن است اسلامى را که برمبناى دلیل قاطع عقلى پذیرفته ایم، با خود این مبناى نخستین مخالفتى کند؟!

مثلاً درباره ى مناظره ى امام صادق علیه السلام باابوحنیفه روایت جعل کرده اند که فرضا آن حضرت ضمن نهى از قیاس باطل (قیاس تمثیل) مبادرت به رد قیاس اولویت قطعیه نموده! و مثلاً به راوى فرموده باشند: اگر یک انگشت زن بریده شود دیه اش یک دهم دیه ى کامله ى مرد است (یعنى صد مثقال طلا) و دو انگشت زن، دو دهمش و سه، سه دهمش، ولى دیه ى چهار انگشتش مساوى با دیه ى دو انگشت اوست!

حال آن که اولاً قیاس اولویت قطعیه، قیاسى کاملاً صحیح است و مطابق با کتاب و سنت و عقل همه ى عقلاست، ثانیا آیا مى توان پنداشت که چهار، از نظر حساب و ارزش از سه کمتر و با دو برابر باشد!؟ قرآن هم پس از بیان تفاوت دیه ى زن و مرد با آیه ى «وَالجروحَ قصاص» دیه ى اعضاى زنان را متناسب با دیه ى کامله ى آنان و دیه ى اعضاى مردان را نیز متناسب با دیه ى کامله ى آنان مقرّر فرموده است، و نیز در باب ارثِ زنان از شوهران، اکثر قریب به اتفاق فقهاى شیعى، زنان را از اموال غیر منقوله به جز قیمت بناى خانه ى مسکونى محروم نموده اند، با آن که بر حسب نصوصى قرآنى هرگز چنان محرومیتى وجود ندارد، زیرا آیه ى ۱۱ و ۱۲ سوره ى نساء، تنها وصیّت و دَین را از «ما تَرَکِ» مورِّث استثنا کرده و این حکم را براى میراث مرد و زن مکرّرا بیان فرموده است که: «... من بعد وصیّة یوصى بها أو دَین...»، «...من بعد وصیة یوصین بها أو دَین، و لهنّ الرّبع مما ترکتم ان لم یکن لکم ولد فان کان لکم ولد فلهنّ الّثمن ممّا ترکتم من بعد وصیّة توصون بها أو دَین ... من بعد وصیة یوصى بها أو دَین غیر مضارّ وصیةً من اللّه واللّه علیم حلیم» که مکررا تنها مورد وصیت و دین را ـ براى زنان همچون مردان ـ استثنا زده است و دیگر هیچ.

روایات اسلامى هم دراین باره گوناگون است، اکثریت فقهاى ما در اینجا تنها به روایاتى استناد کرده اند که هم بر خلاف قرآن است و هم برهان موجود در آنها برخلاف کل موازین عقلى و شرعى است. مثلاً در روایاتى براى محرومیت فوق الذکر چنین استدلالى آورده اند: «چون زن، داخل نسب اصلى مرد نشده پس از اصل میراث ارث نمى بَرَد!» در حالى که عکسش نیز چنان است. یعنى چون مرد هم داخل اصل نسب زن نیست پس مانند او از اصل میراث ارث نمى بَرَد!

و در روایاتى دیگر این گونه آمده: «چون زن بیوه ممکن است ازدواج کند و سپس با شوهر دوّمش به خانه ى میراثىِ شوهر اوّل برود و حق دیگران را غصب کند از عین خانه محروم است!» حال آن که مگر مرد پس از فوت همسرش، در ازدواج بعدى فعّال تر از بیوه نیست؟ و در غصب هم مگر از زن نیرومندتر نیست؟ وانگهى چرا در صورتى که شوهر نکند همچنان ازین بخش میراث محروم است. پس برمبناى دلیل این روایت، اگر زن با آن دو احتمال از قسمت هاى اصلى «میراث» محروم باشد، مرد باید محرومیتى بیشتر داشته باشد.

و یا در قضیه ى «عاقله» که بر مبناى فتاوا، اگر شخصى بالغ بدون تعمّد کسى را کشت، خونبهاى مقتول بر عهده ى عموها و دایى هاى قاتل است هر چند اینان نوجوان بى ثروت و وى مسنّ و ثروتمند باشد! این فتوا هم صد در صد مخالف عقل و بر خلاف نصوص آیاتى از قرآن است.
و نیز در باب قصر نماز و افطار روزه، همان سفر هشت فرسنگى گذشته، مبناى فتواى مشهور است با آنکه لااقل «مسیرةُ یومٍ» میزان است یعنى مسافت یک روز مسافرت با وسایل نقلیه ى امروزى که خیلى بیشتر از هزار کیلومتر است، وانگهى این هم ملاک نیست، بلکه بر حسب آیه ى قصر: «إن خفتم أن یفتنکم الّذین کفروا» تنها به شرط خوف بر جان و مانند آن، تنها از کیفیت نماز کاسته مى شود، که امروزه در سفر، هرگز نماز شکسته نمى شود و روزه نیز افطار نمى گردد.

و درباره ى فتواى مشهور لزوم طهارت از جنابت براى ورود روزه دار به صبح رمضان، با رجوع به قرآن مى بینیم که بر حسب نص قرآنى هرگز چنان قیدى وجود ندارد، زیرا «فالآن باشروهنّ..و کلوا و اشربوا حتّى یتبیّن لکم الخیط الابیض من الخیط الاسود من الفجر» مباشرت با زنان را همچون خوردن و آشامیدن، تا لحظه اى پیش از طلوع فجر جایز دانسته، که دیگر وقتى براى غسل جنابت نخواهد ماند، روایاتى شیعى و روایات سنّى هم موافق نصّ آیه است و تنها چند روایت شیعى که با یکدیگر تناقض هم دارند این طهارتِ پیش از طلوع فجر را یا واجب و یا شرط صحت روزه مى دانند.

با بزرگان علما پیرامون علوم رایج حوزوى به ویژه فقه گفت وگوهایى داشته ام، از جمله با مرحوم آیه اللّه العظمى حاج سیداحمد خوانسارى درباره ى ازدواج با زناکارى که توبه نکرده و نمى کند، فرمودند: به احتیاط واجب نباید با او ازدواج ـ اگر چه موقت ـ کرد، زیرا بدون مانع بودن زن، از شروط صحّت ازدواج است، و گفته ى زناکار هم پذیرفته نیست، گفتم: بنابراین حرمت ازدواج با او اَقوى است و نه به احتیاط واجب، وانگهى «حرّم ذلک على المؤمنین» آن را تحریم کرده است و اگر هم روایات دراین باره مختلف باشند، تنها آن که با نصّ آیه موافق است مقبول است؛ فرمودند: شاید اَئمّه علیهم السلام آیه اى را درنظر داشته اند که این حرمت را نسخ کرده، گفتم: اوّلاً آیات ناسخ و منسوخ قرآن معلوم است، ثانیا در آیه ى پنجم سوره ى مائده که آخرین سوره ى نازله مى باشد، نصّ «والمحصنات من المؤمنات و...» پاکدامنى زنان را شرط اصلىِ ازدواج با آنان دانسته، که یا این آیه شرط مهمترى درباره ى عفاف آنان دارد، و یا لااقل دستى به «حرّم ذلک على المؤمنین» نزده است، بنابراین تا هنگامى که زنى زِنایش ثابت نشده حکم عفاف براى وى جاریست. در این جا بود که ایشان طبق نصِّ آیه ى تحریم، فتواى قطعى به حرمت ازدواج ناهمسان دادند.

همچنین با مرحوم آیه اللّه العظمى گلپایگانى دراین باره بحث شد؛ فرمودند: در حاشیه ى خطّى «عروه» احتیاط واجب کرده ام ولى پس از بررسى دیدیم که فتواى ایشان احتیاط مستحب بود. گفتم: بر مبناى نصِّ آیه ى تحریم این احتیاطات هم بى جاست و طبق دو نص قرآنى این ازدواج ناهمسان حرام است.

مرحوم آیه اللّه العظمى خویى هم مى فرمودند: «لاینکحُ» خبر است و نه انشاء پس حرمت نیست، گفتم اگر خبر است قطعا دروغ است، زیرا هرگز مرد زناکار براى ازدواج به دنبال زن زناکار نمى رود، و زن زناکار هم در تکاپوى ازدواج با مرد زناکار نیست، پس «لاینکحُ» انشاء است به لفظ خبر، و چون «حرّم»و «ذلک» مذکّرند، مرجع و مشارٌالیه آن دو فقط «نکاح» است و نه «زنا» که لفظا مؤنّث مجازى است. و اگر هم بر فرض محال، مرجع «ذلک» زنا بود! مى پرسیم: آیا زنا تنها بر مؤمنان حرام است؟! و نه بر کافران و فاسقان؟! بنابراین «حرّم ذلک على المؤمنین» نصّ بر حرمت است! فرمودند: از این «حُرِّمَ» غفلت شده و دلیل اول هم درست است.

در باب مسئله ى مشهوره ى «رِضاع»: شیرخوارگى، نوعا فتواى اکثریت فقها بر این است که اگر پسرى از زن شما شیر خورْد پسر رضاعى شماست، پس اگر او ازدواج کرد، و سپس همسرش را طلاق داد یا پسر فوت کرد، ازدواج با این زن بر شما حرام است!! در این باره با «مرحوم آیه اللّه العظمى خمینى» در نجف اشرف گفت وگویى داشتم، ایشان فتواى مشهور را مى پذیرفتند!! گفتم: اولاً پسر رضاعى هیچ معنایى ندارد، زیرا حرمت رضاعى فقط در چهارچوب ازدواج است، و آیا ازدواج میان پدر و پسر رضاعى هم ممکن است؟ تا پسر، حرمت رضاعى داشته باشد!! وانگهى «و حلائل ابنائکم الّذین من اصلابکم» حرمت ازدواج را ویژه ى زنان پسران صُلبى و اصلى دانسته، که در نتیجه چنان پسرانى و «ادعیاء» (فرزندخواندگان) از این حکم برونند، اگر هم بر فرض محال پسران رضاعى وجود داشتند، ازدواج با زنان آنان حرام نیست؛ ایشان پس از گفتن جملاتى کوتاه فرمودند: فتواى مشهور محترم و پذیرفته است، با آن که برخلاف آیه است و روایتى هم نیست که آن را تأیید کند!! بالاخره ما مبتلا به اجماع و شهرتیم.

گفتم: ولى در کلّ، موافق با نصِّ قرآن و برخلاف فتاواى دیگران، حرمت شیرخوارگى در انحصار مادران و خواهران رضاعى است.

در باب وجوب اطاعت مطلق از سنّت پیامبر و سیره ى ائمه ى معصومین علیهم السلامبه مرحوم آیه اللّه العظمى خویى متذکّر شدم که از جهت اشاره ى کتاب و صراحت سنّت، قطعاً غسل جمعه واجب است. پس چرا در این حکم، اجماع و شهرت فقها بر استحباب است!؟ فرمودند: ما گرفتار شهرت و اجماعیم! گفتم: این گرفتارى، خلاف کتاب و سنّت است.

در باب زکاتِ «الزّیتون و الرمّان» که در آیه ى ۱۴۱ سوره ى انعام در مورد اموال زکویّه آمده، به دلیل «آتوا حقّه یوم حصاده» نیز مرحوم آیه اللّه العظمى خویى عرض کردم: بنابرین زکات به بیش از نُه چیز تعلق مى گیرد. فرمودند: این آیه مکّى است و زکات حکمى مدنى است. گفتم: از سى آیه ى مکّى و مدنى درباره ى زکات، شانزده آیه اش مکّى است. فرمودند: این فقهِ جدید است! گفتم: این فقهِ قرآن است و قدیمى تر از فقه شماست.

با مرحوم آیه اللّه العظمى میرزامهدى آشتیانى درباره آیه ى «ان من شى ءٍ الاّ یسبّح بحمده» گفت وگویى شد، فرمودند: این تسبیح، تکوینى است، یعنى نگرش درست در وجود اشیاء ما را به وجود خداى سبحان راهنمایى مى کند، گفتم: تسبیحِ تکوینى قابل فهمِ تمام مکلّفان بوده و به آن امر شده است مانند: «قل انظروا ماذا فى السّماوات والارض» و همچنین در آیاتى دیگر مانند: «افلم ینظروا فى ملکوت السّماوات والارض» نگرش نکردن و نیاندیشیدن در حقیقتِ وجودىِ آسمان ها و زمین - که ذاتا نیازمند مطلق و فقر مَحضَند - توبیخ شده است بنابراین تسبیح در آیه ى «ان من شى ءٍ الاّ یسبّح بحمده» صرفا تسبیح تکوینى نیست زیرا خداى متعال در ادامه ى آیه مى فرماید: «ولکن لا تفقهون تسبیحهم» «لیکن تسبیحاتشان را درنمى یابید» و این پاسخ گوى شماست، چون خداى بزرگ هرگز مکلّفان را به چیزى امر نمى کند که «لاتفقهون»: نمى فهمید، پیامد آن باشد ؛ پس با دقت در معناى آیه، این نکته را در مى یابیم که همه ى اشیاء ـ اعمّ از جمادات، نباتات و حیوانات ـ علاوه بر تسبیح تکوینى، هر یک به زبانِ ویژه ى خود، آگاهانه و با اختیار به تسبیح خداى سبحان مشغول هستند ولى ما نحوه ى آن تسبیح را نمى فهمیم. این فیلسوف بزرگوار در آخر کار نظر مرا پذیرفت.

با مرحوم آیه اللّه العظمى حاج سیّد ابوالحسن رفیعى قزوینى درباره تجرّد و عدم تجرد روح گفتگویى به میان آمد، گفتم: اضافه بر سایر ادلّه بر انحصار تجرّد به خدا، چرا فیلسوفان به آیه ى «قل الرّوح من امر ربّى» براى تجرّد روح تمسّک بدین گونه جسته اند، که روح از عالم امر است، و امر هم ایجاد مجرّدات است!! با آنکه (امر) در لغت تنها به معنىِ فرمان، کار و چیز است و آیه ى «اَلاله الخلق والأمر» هم پس از خلقت و عرش آمده، که به معنىِ آفرینش و تدبیر است، پس «الخلق» کلّ آفرینش، و «الامر» کل کار تدبیر آفریدگان است، چنانکه «کل شى ءٍ خلقناه بقدر» خلق و آفرینش را مربوط به تمامى اشیاء دانسته، پس در اختصاص خلق مادّیات نیست. بعد از سخنانى چند فرمودند: آرى آن گونه استدلال به قرآن، تعدّى و تفسیر به رأى است، اگر اینان از پیش خود با ادلّه اى که قانعشان کرده به تجرّد روح اعتقاد دارند چرا این عقیده را بر قرآن تحمیل مى کنند!!

و بالاخره، حتّى با صَرف نظر از این مباحثات و مناظرات، اگر قرآن محور اصلى علوم اسلامى باشد! بسیارى از نظریات حوزوى مخدوش است. این یک ایراد بزرگ بر علوم اسلامى! است که یا پایه ى قرآنى ندارد و یا بر ضدّ قرآن است! و اشکال دیگر این است که اگر هم احیانا در اکثر محافل حوزوى، نظرى صحیح با بررسى دقیق، مطابقِ دلیلِ قرآن و سنّت مطرح گردد، چون برخلاف مشهور است، در کتب منتشره و یا به هنگام اعلان فتوا در رساله هاى علمیه، چهره ى دیگرى بخود مى گیرد، از جمله در بحث با مرحوم آیه اللّه العظمى مرعشى نجفى درباره اینکه دخانیات روزه را باطل مى کند یا نه، در جلسه اى خصوصى فرمودند: به دلیل حدیثى موثّق، دود مبطل روزه نیست. گفتم: نخست به دلیل قرآن، که فقط خوردن و آشامیدن و مباشرت را مبطل روزه مى داند و سپس به دلیل روایت؛ ـ البته بر مبناى قرآن، استعمال دخانیات قطعا حرام است ولى روزه را باطل نمى کند ـ بعد از آن گفتم: آیا در رساله هم اینگونه مرقوم فرموده اید؟ فرمود: به ملاحظه ى مردم نه، بلکه آنرا نیز در رساله از مبطلات برشمرده ام !

آنچه نوشتم اندکى از بسیار و مختصرى از تلاش مستمرّ نگارنده براى گسترش نهضت قرآنى در سطح جهان است، و البته مشروح این خاطرات و زندگینامه مفصّلاً در مصاحبه اى هشتصد صفحه اى در حال تنظیم است که ان شاءاللّه به چاپ خواهد رسید.

به انتظار روزى که معارف قرآن جهانگیر شود، با قیام منتَظَر منتظِران امام مهدى (عجّل اللّه تعالى فرجه الشّریف).

قم ـ محمّد صادقى تهرانى
۱۵ / خرداد / ۱۳۷۳ هـ .ش


برچسب ها : انقلاب قرآنی ،مقالات، نقد و مصاحبه ،اسناد و گزارشات

رسولان - برترین مرجع دانلود آثار آیت الله العظمی محمد صادقی تهرانی
درباره سایت:
آیت الله العظمی محمد صادقی تهرانی

در طول چهارده قرن گذشته همواره قرآن، کنار گذاشته شده و مظلوم بوده است و عالمان دینی کمتر قرآن را محور کار خویش قرار داده اند.

در این میان آیة الله صادقی تهرانی«ره»، از معدود فقیهانی بوده است که کتاب خدا را در همه ابعاد محور اصلی کار خود قرار داده و روایات را نیز در صورت تطابق یا عدم مغایرت با کلام خدا پذیرفته نه صرفا بر مبنای علم رجال و حدیث و...

ایشان بیان کننده فقه گویا در برابر فقه سنتی و فقه پویا می باشند.

این فقه قرآن محور، همان روش معصومان محمدی علیهم السلام می باشد که برمبنای روایات فوق حد تواتر، بر همه مسلمین نیز عمل به آن واجب است.

در این سایت از مبانی، افکار، فتاوای فقهی، زندگینامه و احیانا خبرهای مربوط به صاحب تفسیر شریف الفرقان خواهیم نوشت.

إن شاء الله

...